تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
قلت هاهنا ايضا مستند الى عدم قدرة المغلوب منهما فى ارادته و هى مما لا بد منه فى وجود المراد و لا يكاد يكون به مجرد الارادة بدونها لا الى وجود الضد لكونه مسبوقا بعدم قدرته كما لا يخفى
شرح
براى هركدام از اين دو نفر مقتضى كه اراده باشد موجود است پس عدم آن شىء لا محاله مستند بوجود مانع مىباشد چونكه هركدام مانع همديگر هستند درحالىكه مقتضى براى هركدام موجود است . قوله : قلت هاهنا ايضا الخ جواب مىگوييم در اينجا هم آن فرد كه مغلوب ديگرى مىشود مقتضى او تام نمىباشد كه آن عدم قدرت است يعنى قدرت كه يكى از شرائط عامه است جزء مقتضى مىباشد و اگر كسى اراده بر ايجاد شىء داشته باشد ولى قدرت بر انجام آن نداشته باشد مقتضى بر او تام نيست : نه اينكه بگوئيم وجود ضد مانع شد بر انجام اين كار بلكه شخص مغلوب چون قدرت ندارد بر انجام كارش مقتضى ندارد و لو اراده هم داشته باشد . قوله : به مجرد الارادة بدونها الخ . يعنى مجرد اراده بدون قدرت فائده ندارد و مقتضى تمام نيست . قوله : لا الى وجود الضد الخ . يعنى عدم يكى از ضدين نسبت داده مىشود بعدم مقتضى نه بوجود مانع كما لا يخفى پس بنابراين در اينجا هم ممانعت همديگر نيستند بلكه يكى از اين دو نفر مقتضى ندارد .
شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 299 | محمدحسين نجفى دولت آبادى اصفهانى