شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 56
علاوة على وضع كل واحد منهما السابع لا يخفى ان تبادر از معنى و اراده ولى اينچنين نيست بلكه الفاظ وضع شدهاند از براى معانى در حال اراده آن معانى و اين الفاظ براى معانى مطلقه وضع نشدهاند حتى در حال اشتباه يا نوم يا غيره چون در حال اشتباه و غيره تفهيم و تفهم حاصل نمىشود كه غرض اصلى وضع الفاظ است و هر بحثى تابع غرض آن بحث است پس قهرا بحث وضع الفاظ اوسع از غرض لغو و بىفائده است و اين معانى تصوريه كه در ذهن مىآيد از كثرت انس الفاظ است بر معانى و كثرت استعمال آنها و ممكن است بگوئيم الفاظ وضع شدهاند از براى آن معانى آن حصهاى كه ملازم اراده باشد بنا بر اينكه كلى طبيعى وجود دارد در خارج در انواع و اصناف و اشخاص و حصص آن كلى طبيعى بتعدد افراد وجود دارد . [ امر ششم در وضع مركبات و هيئات و مفردات الفاظ است ] قوله : السادس لا وجه الخ ششم اينكه وجهى ندارد مفردات كه وضع دارند مركبات هم وضع داشته باشند يعنى مركبات وضع ندارند و وضع مفردات را وضع شخصى مىگويند و اين ضرورى است كه احتياج نداريم به وضع مركبات بعد از آنكه وضع بمواد مفردات داريم در مثل وضع شخص زيد يا قائم يا عمر و يا بكر يا غيره كه مواد مىباشد و همچنين به هيئتهاى مخصوصه از خصوص اعرابهاى آنها كه اينها را وضع نوعى مىگويند كه اينها وضع دارد و يكى ديگر از خصايص وضع نوعى خصوص هيئات مركبات هستند براى خصوصيات نسب و اضافات به مزاياى خاصه از تاكيد و حصر و غيره يعنى به واسطه آنكه يك كلمه را در مركبات جلو و عقب ببريم حصر پيدا مىشود مثل اياك نعبد يا تاكيد يا غيره كه اين هم از خصائص وضع نوعى است و اين بديهى است كه وضع شخص و نوعى مىفهماند مقصود را بما و ما احتياج نداريم ديگر به اينكه يك وضع ديگرى اضافه