تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
الخامس لا ريب فى كون الالفاظ موضوعة بازاء معانيها من حيث هى لا من حيث هى مرادة للافظها لما عرفت بما لا مزيد عليه من ان قصد المعنى على انحائه من مقومات الاستعمال فلا يكاد يكون من قيود المستعمل فيه
شرح
جواب آنكه لفظ ضرب اگرچه اسم نوع ضرب مىباشد ولى از نوع بودن خارج نمىشود و ممكن است شامل نفس قضيه شخصيه هم بشود و حاصل اشكالات كه در استعمال نفس قضيه شخصيه مىشود بر خودش چند چيز است اول اتحاد دال و مدلول دوم تركيب قضيه از دو جزء سوم موضوع قضيه ذهنيه موضوع قضيه لفظيه مىشود و اين هر سه اشكال گذشت چهارم لحاظ آلى و استقلالى در يك شيئى واحد در آن واحد لازم مىآيد و آن محال است چونكه لحاظ بالفاظ و نظر به آنها در وقت استعمال در معانى لحاظ آلى و تبعى است مثلا به آينه براى ديدن خود در وقت نظر نفس خود را التفات دادى و اصلا نظر به آينده ندارى مگر بالتبع كما آنكه در وقت ديدن آينه كه آيا خوب است يا نه نظر به خود ندارى و استعمال الفاظ در معانى نظر آلى به آنها مىشود و نظر اصلى و استقلالى بمعانى آنها مىباشد اشكال پنجم در اين استعمالات دور لازم مىآيد چونكه رتبه دال مقدم است بر رتبه مدلول نظير علت بر معلول و رتبه مدلول مؤخر از رتبه دال نظير رتبه معلول بر علت و شىء واحد هم علت بشود و هم معلول محال است تأمل كن كه ببينى اين اشكالها وارد شده يا نه

[ امر پنجم دلالات سه‌گانه لفظ بر معانى خود ]

قوله : الخامس لا ريب الخ مخفى نماند كلامى كه صادر مىشود از متكلم براى او سه دلالت هست اول دلالت تصوريه يعنى خطور معناى لفظ بذهن انسان و لو آنكه اين لفظ از هرچه پيدا بشود و لو متكلم ساهى يا غافل