شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 48
نعم فيما اذا اريد به فرد آخر مثله كان من قبيل استعمال اللفظ فى المعنى . اللهم الا ان يقال ان لفظ ضرب و ان كان فردا له الا انه اذا قصد به حكايته و جعل عنوانا له و مرأته كان لفظه المستعمل فيه و كان حينئذ كما اذا قصد به فرد مثله . بلكه اين لفظ ما يكى از افراد آن محكى كلى مىباشد و حكم شده در قضيه بر او كه اين لفظ ضرب مصداق براى كلى لفظ است قوله بما هو خصوص جزئيته يعنى ما كار به اينكه خصوص بودن را برسانيم نداريم ما مىخواهيم بگوئيم كه اين ضرب كه اراده نوع يا صنف او شده در حال محكى بودن يكى از مصاديق آن حاكى كلى اينها مىباشد . [ در شامل شدن حكم قضيه نفس خودش را ] قوله : نعم فيما اذا اريد الخ . در اينجا اگر لفظى را كه استعمال كرديم و فرد آخرى را اراده كرديم در اينجا استعمال لفظ است در معنى و مثل ساير استعمالات ديگر مىشود قوله اللهم الا ان يقال الخ در همينجا استعمال لفظ ضرب اگرچه فردى از افراد ضرب است الا اينكه خود اين فرد نوع است چونكه كلى طبيعى وجود دارد بوجود اشخاصه و چون حكم بر طبيعى نوع شده است و اين ضرب هم فردى از نوع است قهرا حكم شامل همين فرد هم خواهد شد چونكه حكم بر طبيعى نوع حكم به تمام افراده است و اين ضرب هم يكى از افراد است كما تقدم . [ اطلاق لفظ اراده نوع و شخصى آن را ] قوله و بالجملة الخ . و حاصل آنكه در اين استعمالات دو قسم تصور مىشود : قسم اول : آنكه استعمال لفظ است به طبيعى معنى و در اين قسم شامل خود