تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
قوله : كما ترى مع أنّه يلزم ان لا يصدق على الخارجيات لامتناع صدق الكلى العقلى الخ .
شرح
دليل بر اينكه اين مطلب باطل است و صادق نيست بر خارجيات و ممكن نيست چونكه ممتنع است صدق كلى عقلى بر خارج چونكه كلى عقلى عبارت است از صفت با موصوف و ما نحن فيه عبارت است از ذات معنى و صورت ذهنيه آن و محال است صورت ذهنى در خارج پيدا بشود كما آنكه وجود خارجى محال است در ذهن بيايد بلكه صور آنها در ذهن مىآيد .

[ در اقسام سه‌گانه كلى ]

مخفى نماند كه كلى بر سه قسم است اگر فقط كلى تنها را يعنى موصوف كلى تنها را ملاحظه كرديم كه وجود خارجى دارد بنا بر مشهور مثل نفس انسان كه وجود خارجى دارد آن را كلّى طبيعى نامند و اگر آن كلّى را با صفت كه داراست مثل انسان با صفت كلى بودنش تصور كنيم آن را كلى عقلى مىنامند و اگر همان صفت تنها را ملاحظه كنيم كلى منطقى مىنامند از اين جهت كه ممتنع است در اينجا صدق كلى عقلى چون يك طرف او در ذهن است نمىشود در خارج وجود پيدا بكند چون جايگاه او فقط در ذهن است پس ممتنع است امتثال مثل سر من البصرة چونكه يك طرف او صورت ذهنيه است و صورت ذهنى محال است در خارج محقق شود الا اينكه او را برهنه و مجرد كنيم از آن صفت كه در ذهن دارد و آن خصوصيت را از او الغاء كنيم . قوله : هذا مع ان ليس لحاظ المعنى الخ ، اشكال ديگر به اينكه اسم و حرف مثل هم هستند ولى صفات آنها فرق مىكند صفت اسم آنست كه مستقل است و صفت حرف آنست كه مستقل نيست آن‌وقت شما كه صفت حرف را جزء مستعمل فيه گرفته‌ايد تا خاص بشود اين كار