شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 34
فى المعنى و لزم كون مثل كلمة من و لفظ الابتداء مترادفين صح استعمال كل منهما فى موضع الآخر و هكذا ساير الحروف مع الأسماء الموضوعة لمعانيها و هو باطل بالضرورة كما هو واضح را هم در اسم بكنيد كه او هم خاص معنى بدهد و استقلالى كه در اسم است جزء معنى قرار بدهيم و اگر استقلال جزء معنى اسمى شد قهرا معنى اسمى هم جزئى مىشود و حال آنكه در اسم چنين كارى نمىشود پس همانطور در اسم نمىشود صفت او را جزء مستعمل فيه گرفت در حرف هم نمىشود كما لا يخفى . قوله و بالجملة الخ و حاصل آنكه نيست معنى كلمه من و لفظ ابتداء الا ابتداء يعنى هر دو معنى ابتداء كار را مىدهند پس همانطورىكه در لحاظ مستقلى در اسم موجب براى جزئى بودن او نمىشود همينطور هم مىباشد در حرف يعنى لحاظ غير مستقل در حرف هم سبب جزئى بودن او نمىشود . [ اشكال مترادف بودن اسم و حرف و جواب آن ] قوله : ان قلت الخ اگر كسى اشكال كند بر اينكه معنى حرف كه من است و اسم كه ابتداء باشد يكى است يعنى هر دو معنى ابتداء دارند پس فرق بين اسم و حرف چيست چونكه اگر معنى آنها يكى شد يعنى آنها مترادف هستند و بايد صحيح باشد استعمال هركدام جاى ديگرى و حال آنكه بالضرورة باطل است كه حرف را جاى اسم بگذاريم و اسم را جاى حرف كما هو واضح مثل آنكه ابتداء سيرى را برداريم و عوض ابتداء من بگذاريم و بگوئيم من سيرى . [ شرط كردن واضع در استعمال اسم و حرف ] قوله : قلت الخ جواب آنكه درست است معنى اسم و حرف يكى است ولى فرق در بين آنها آنست كه در وضع آنها فرق مىكند يعنى واضع در موضع وضع حرف را غير مستقل وضع كرده يعنى حرف را وضع كرده تا در مواقع استعمال آلة لغيره استعمال بشود و در موقع وضع اسم را مستقل وضع كرده يعنى در