و منفك از آن معنى نشود مثل معانى مفرده كه گذشت و چون جمله خبريه دال بر نسبة خارجيه نيست پس وضع بر او هم ندارد بلكه وضع آن همان قصد حكايت از واقع است كه گذشت
دليل دوم اينكه وضع بنا بر آنچه كه ما اختيار نموديم در باب آن اينست كه وضع عبارت است از تعهد و التزام نفسانى و معناى تعهد اينست كه هر متكلمى از هر لغتى وقتىكه خواست معنائى را بفهماند لفظ مخصوص براى آن معنى استعمال مىكند و اين لفظ او مفهم معنى است و دال بر اينست كه متكلم اراده نموده آن معنى را بنا بر قانون وضع پس تعهد اين شد كه تعهد و التزام كند انسان
مثلا اگر فلان شىء را خواستم بفلان اسم استعمال مىكنم آن را و از واضحات است كه تعهد و التزام متعلق بفعل اختيارى هستند يعنى انسان اگر مجبور باشد تعهدى اختيارى نمىتواند بدهد چونكه مجبور است و چونكه ثابت شدن نسبت يا نفس شىء در واقع خارج از اختيار ماست يعنى ثابت شد امر واقع بدست ما نيست پس تعهد و التزام متعلق بثبوت نسبت يا نفى نسبت در واقع مىباشد يعنى وضع نشده است
جمله خبريه براى اثبات واقع چونكه واقع اختيارى ما نيست از اين جهت وضع بر آنها ندارد نظير آنكه كسى تعهد بدهد كه هر علمى من پيدا مىكنم تمام علم من مطابق واقع است و خلافى در آن واقع نمىشود و حال آنكه مطابق بودن علم با واقع اختيارى شخص نيست و لو در حين علم خلاف واقع را نمىداند و آنچه كه ممكن است تعلق بگيرد تعهد و التزام به آن قصد حكايت در اخبار است چونكه قصد حكايت امر اختيارى است و مىتواند جمله خبريه وضع برآن
شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 248
مساهمون: محمدحسين نجفى دولت آبادى اصفهانى
ص٢٤٨