لايقاعها فيما اذا كانت الداعى اليه ثبوت هذه الصفات او انصراف اطلاقها
شرح
داشته باشند در آن معانى مخفى نماند بر اينكه معناى انشاء و اخبار كه مصنف فرموده است براى آنها صحيح نيست كما آنكه در مطالب قبلى ما ذكر نموديم و بيان آن ثانيا بدون فائده و استفاده نيست و حق آنست كه معناى انشاء ايجاد معنى بلفظ نيست براى آنكه موجودات خارجيه يا حقيقى مىباشند و تكوينى مثل حجر و مدر و نان و آب و غير اينها كه به واسطه لفظ اينها موجود نمىشوند بلكه اسباب خارجيه و مقدماتى دارند كه به واسطه آنها موجود مىشوند
و لفظ علت براى ايجاد آنها نيست بله ممكن است اراده تكوينيه الهيه سبب از براى ايجاد آنها بشود و اما موجود اعتبارى مثل ملكيت و زوجيت و رقيت و وجوب و حرمة و امثال اينها وجود آنها به نظر معتبر است و به اراده متكلم است كه اگر اراده كرد در نفس خودش و در ذهن خودش اينها موجود مىشوند و لفظ علت براى ايجاد آنها نيست بله اين معانى كه در ذهن متكلم است و اراده نموده آنها را مخاطب خبر از آنها ندارد و مظهرى مىخواهند مظهر آن معناى نفسانى يا لفظ است كه اكثر مطالب خارجيه بين متكلم و مخاطب به واسطه الفاظ بيان مىشود و الفاظ مظهر آن معانى مىباشند و لو به كتابت و اشاره و غير اينها
ممكن است آن معانى بيان بشود و اظهار بشود ولى الفاظ مظهر معانى مىباشند و چون مظهر معانى هستند غالبا حسن و قبح معانى سرايت مىكند بالتبع پس آنچه كه مشهور قائلند و مصنف كه الفاظ انشائيه موجد معنى مىباشد و معانى به واسطه الفاظ