مفهوما و ان اتحدا عينا و خارجا فصدق الصفات مثل العالم و القادر و الرحيم و الكريم الى غير ذلك من صفات الكمال و الجلال عليه تعالى على ما ذهب
شرح
در خارج عين ذات اقدس الهى است الا آنكه در مفهوم تعدد و دو تا هستند چونكه مفهوم قدرت با قادر دو تا هستند و همچنين علم با عالم .
از اينجا ظاهر مىشود حرف صاحب فصول كه گفته : چون اتفاق داريم كه مبدأ با ذات خارجا بايد مغايرة داشته باشند و صفات اقدس الهى چون در خارج متحد هستند پس در اينجا كه مىگوييم مغايرة دارند يا بنقل است يعنى حقيقت متشرعه هستند كه از معنى لغوى خودشان نقل داده شدهاند به اين معنى و يا مجاز هستند يعنى همان معنى است ولى در غير ما وضع له استعمال شدهاند
و جواب او اينست كه همينطور كه شناختى ما گفتيم اگر مغايرة مفهومى داشته باشند كافى است و اتفاق بر بيشتر از اين نداريم اگر بگوئيم كه اتفاق داريم كه بيشتر از اين نمىخواهيم كما لا يخفى و بتحقيق كه شناختى ثبوت مغايرة بين ذات و مبادى صفات اقدس الهى را در اينجا كه گفتيم مغايرة مفهومى كافى است در حمل بلكه در بعض موارد ممكن آنست كه بگوئيم به مغايرة مفهومى هم اصلا محتاج نيستيم مثل الوجود موجود و الضوء مضىء كه مبدأ در وجود و موجود و همچنين ضوء و مضىء مبدأ يكى است و تغاير مفهومى هم ندارند كما لا يخفى .
مخفى نماند كه صاحب كفايه خلط كرده است بين صفات ذاتى اقدس الهى و صفات فعل و البته صفات ذات عين مبدأ هستند در خارج در ذات اقدس الهى مثل عالم و قادر و حيوة و سميع و بصير كه مراد از سميع و بصير علم خاص است بمسموعات و مبصرات كما اينكه ما ذكر كردهايم اينها را در كتاب زبدة