تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
و ان الجزئية باعتبار تقيد المعنى باللحاظ فى موارد الاستعمالات آليا او استقلاليا و الكلية به لحاظ نفس المعنى و منه ظهر عدم اختصاص الا شكال و الدفع بالحرف بل يعم غيره فتامل فى المقام فانه دقيق و مزال الاقدام للاعلام . و قد سبق فى بعض الامور بعض الكلام و الاعادة مع ذلك لما فيها من الفائدة و الإفادة فافهم .
شرح
به حرف نيست فقط بلكه شامل اسم هم مىشود چونكه معناى اسم هم بقيد ذهنى جزئى مىشود و ممكن نيست در خارج واقع شود مثل معناى حرف پس تأمل كن در مقام چونكه اينجا دقيق است و لغزنده است براى علماء و قبلا هم اين مطالب را گفتيم در اينجا هم باز اعاده كرديم چونكه فائده و استفاده در او مىباشد . و مخفى نماند جواب مصنف در بابت معنى حروف در باب حرف گذشت و آنچه كه متبادر است از معانى حرفيه تبادر معانى جزئيه است و تبادر علامت حقيقت است كما آنكه گذشت و گذشت ايضا كه اصلا كلمه حرف را مثل من صحيح نيست كه جاى ابتداء اسمى بگذاريم و استعمال كنيم كيف به اينكه حقيقت باشد بنا بر حرف مصنف و حاصل آنكه جواب گذشت كما لا يخفى .

[ در اختلاف مبادى مشتقات حرفه و ملكة و فعليا ]

قوله : رابعها الخ چهارم اينكه اختلاف مشتقات در مبادى و ماده موجب اختلاف در هيئت كه محل نزاع ما مىباشد نمىشود و مشتقات بر سه قسم مىشود يك اينكه مبدأ در بعضى به واسطه حرفه و صنعت است مثل نجار و بقال و غيره كه چون مىتوانند نجار يا بقالى كنند در همه موقع نجار يا بقال مىتوان گفت به آنها و لو در حال نوم باشند دوم اينكه در بعضى به واسطه قوه و ملكه است مثل عالم كه ملكه علم را داراست اگرچه الآن اجتهاد نمىكند ولى چون ملكه علم را داراست
شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 152 | محمدحسين نجفى دولت آبادى اصفهانى