گرديده ، اصل طينت انسان مانند كوّه مىشود ، در قبر مىماند ولى فانى نمىشود .
در زمان حشر ، خداوند همان را صورت خارجى مىدهد ، مثل قيافهء اوّلى محشور مىسازد ؛ چنانكه بار اوّل به او لباس هستى داده ، از نطفه به علقه و از علقه به مضغه رسانده ، تا آنكه صورت حيوانى به او داده و سپس لباس انسانى به او پوشانده .
همچنين خداوند كوّه را نضج مىدهد تا مقامى كه صورت انسانى و نفس ناطقه به آن تعلّق مىگيرد ، با خلايق در رجعت و قيامت قيام مىكند ، در صورتى كه عين همان بدن ، عنصرى دنيايى است ، بههيچوجه تبدّلات و تغيّرات نيست ، زيرا مناط شيئيّت شى به اعتبار حقيقت و طينت او شده ، طينت و حقيقت يكى بوده ، دوتا نشده ، الآن كماكان است مانند حالات انسان در عالم جنينى تا به شيخوخيّت برسد ، در همهء احوال حقيقتا و واقعا همان است كه در حال جنينى بوده با آنكه چقدر تبدّلات حاصل شد ، از جنينى به دنيا آمده ، حال صباوت داشت ، به تدريج تغييرات نموده ، نموّ كرده ، به شباب رسيده ، عوالمى در اين مرتبه گذرانيده ، به شيخوخيّت تأويل شده .
چهبسا در سير اين مراحل زياده و نقصان نموده ، سمين و لاغر شده ، در بعض اعضاى او نقص وارد آمده و معذلك همان بوده كه بوده . در هيچ احوالى غير او بر او اطلاق نشده ، چون اصل حقيقت و طينت كه منبع و محلّ اين عوارض ، تغييرات و تبدّلات بوده ، محفوظ مانده ، همان اصل حقيقت و طينت بعد از عروض موت و حصول تبدّلات و تغيّرات در عالم قبر محفوظ مىماند و فانى نمىشود ؛ مانند كوّه ؛ يعنى چنبر گردد .
چنانكه معصوم عليه السّلام خبر داده ، به كوّه تشبيه نموده . گمانم خداوند اصل طينت انسان را در برزخ قبر به شكل مدوّر قرار داده ، تا در دوام اضبط و اقوم شود ، براى آنكه مشكّل مدوّر اجزاى او ، بعضى مقوّم بعض مىگردد ، به خلاف شكل مستطيل كه اجزاى جزء او باهم مساعدت و تقويت ندارد ، لذا سريع الزوال مىباشد ، به خلاف شكل كروى شايد براى همين نكته ، آسمان و زمين به شكل كره خلق شدند .
بالجمله در قبر مىماند ، همان را خداوند به قدرت كامل نضج مىدهد ؛ چنانكه در
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 805
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٨٠٥