تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 806

مساهمون:

ص٨٠٦
مرحلهء اوّل نضج داده ، از عالمى به عالم ديگر برده ، از رحم به دنيا آورده ، از اوّل غيريت به هم نرسانده ، در تمام صور عين اوّل بوده . هم‌چنين سير او در عالم قبرى به عالم رجعتى يا قيامتى ، به‌هيچ‌وجه فرقى ندارد و عين اوّل مبعوث مىشود ، واقعا نه تنزيلا . به‌عبارت ديگر حقيقت و طينت انسان ، مانند دانهء گندم مىماند ، هرچه او را بيفشانى ، چه‌قدر حالات پيدا مىكند تا جمع‌آورى شود ، آن دانه همان دانهء گندم است ، بلكه درهرحال از حالات صدق مىكند كه اين همان گندم است و اين نيست مگر به جهت آن‌كه اصل حقيقت او محفوظ است ، منتهى در صورت و ظاهر مستور است . حال ثانى او غير از حال اوّل مىماند و لكن در جميع حالات همان اوّل است . غاية الامر صورت شخصيّه تغيير يافت و الّا صورت نوعيّه محفوظ است . و به عبارت ديگر حقيقت و طينت انسانى مانند رنگ و جوهر ، و حنا را مىماند كه در باطن حنا محفوظ است هرچه حالات بر حنّا طارى شود شكل‌هاى مختلف درآيد مادامى كه آن رنگ حنايى باقى است اطلاق حنايى بر او صحيح است هرچند به رنگ‌هاى گوناگون درآيد و هم‌چنين مناط و مدار انسان به طينت او است تا محفوظ است انسان همان انسان است هرچند به اطوار مختلفه طلوع كند و به الوان متفاوته ظهور نمايد اگرچه سبب تبدّلات و اطوارات موت طبيعى باشد توهّم نشود كه اصل طينت انسان غير از عناصر نبوده بعد از تلاشى هر جزء به اصل خود برگشته و يا معدوم شده كجا اصل محفوظى مانده كه تبدّلات در حكم عوارضات گردد مضرّ به اصل حقيقت نشود هرچندان تبدّل به موت حاصل شود با آن‌كه بالعيان تمام بدن دنيوى او از خاكى شده استخوان‌ها تمام پوسيده اثرى ابدا از او نمانده براى آن‌كه اصل طينت و حقيقت انسان از عناصر اربعه اسطقسى شده يعنى از باطن عناصر اربعه گرديده كه به مراتب اصفى و اجلى از اين عناصر بوده و اين عناصر ظواهر و مظاهر او شده قاعدهء لكلّ ظاهر باطن و بالعكس تأييد اين ادّعا مىكند از باطن عناصر خلقت آسمان و زمين محشر گرديده مقام
يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ
« 1 » آمده و حال آن
هامش
( 1 ) . سوره ابراهيم ، آيه 48 .