اوّل : البدر الباهر و البحر الزاخر ، السيّد محمّد باقر الخوانسارى - اعلى اللّه مقامه - در روضات الجنّات از بعضى سادات ثقات جبل عامل ، او از بعضى موثّقين نقل نموده :
كه قريب به همين اعصار ، مردى زارع ، در آن نواحى ، زمين شيار مىنمود ، ناگاه نوك آلت شيار به سنگى بند مىشود و آن را از جاى حركت مىدهد ، پس مىبيند جثهاى كفن پيچيده ، از زير آن سنگ سر برمىدارد و مثل آدم متحيّر و متوحّش ، به طرف راست و چپ نظر مىكند .
پس از آن ، به آن مرد زارع مىگويد : هل قامت القيامة ؛ آيا قيامت برپا شده ؟ بعد از گفتن اين كلمه به زمين مىافتد و مىميرد . آن زارع چون اين كيفيّت را مشاهده مىكند ، حالت غشوه بر او عارض مىشود ، بعد از آنكه افاقه حاصل مىكند و از حقيقت امر تفحّص مىنمايد ، مىبيند در آن سنگ كنده شده : « هذا قبر ابراهيم بن على الكفعمى » .
دوم : در رياض العارفين و فارسنامهء ناصرى در ترجمهء زكىّ شيرازى كه شيخ عبد اللّه بن ابى تراب بن بهرام بن زكىّ بن عبد اللّه بن ابى خير است كه از فحول فضلا ، عدول حكما و كمّل عرفاى عهد خود بوده و استاد قاضى بيضاوى صاحب تفسير معروف ، معلّم قطب الدين علّامهء شيرازى و ابو النجاشى ظهير الدين عبد الرحمان برغش ، از رسالة الابرار في اخبار الاخيار نقل نمودهاند : او معلّم و استاد جميع فضلا و تمام علماى آن زمان بوده ، قاضى بيضاوى از كرامت او نقل كرده : وى بعد از وفات ، زنده شد و فتواى علماى مصر را جواب نوشته ، باز درگذشت ، بناء عليه وى را ذو الموتين لقب كردهاند . و قد وقع هذا لأمر في سنة سبع و سبعين و ستّ مائة من الهجرة و العلم عند اللّه و العهدة على الرّاوى .
اين ناچيز در گلشن شصت و ششم از كتاب گلزار اكبرى كه به طبع رسيده ، هشت مورد ديگر را كه اموات بعد از موت ، با احيا تكلّم نمودهاند ، نقل نمودهام كه تذكّر آنها مؤيّد و مناسب اين مقام است ، طالب آنها به كتاب مزبور رجوع كند .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 774
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٧٧٤