امير المؤمنين على عليه السّلام نشسته بوديم . ناگاه ابن معن و ابن معج آمدند در حالتى كه رسنى به گردن عبد اللّه بن وهب انداخته بودند و او را كشانكشان مىآوردند . ايشان عرض كردند : يا امير المؤمنين ! اين مرد را به قتل رسان و به دروغگويان در ظاهر ، اظهار محبّت و خلوص مكن .
آن حضرت فرمود : او را به نزديك من آريد . پس به آن حضرت نزديك شدند . آن بزرگوار به ايشان فرمود : اين مرد چه مىگويد ؟ گفتند : چنان گمان دارد كه تو دابّة الأرضى و ضربتى بر سر مباركت زده مىشود به طرزى كه سرت تا محاسن شريفت بريده گردد . آن حضرت فرمود : دست از او برداريد . زيرا از پيش خود چيزى نمىگويد ، بلكه از ديگرى روايت مىكند . يابن امّ السّود به درستى كه تو حديث را مىشكافى شكافتنى . اين مرد را بگذاريد به راه خود رود ، اگر دروغ مىگويد ، ضرر اين دروغ بر خود او است و اگر راست مىگويد ، هرآينه گفتهء او به من رو خواهد آورد .
نيز در آن كتاب از عبابه روايت كرده ، او گفته كه از على شنيدم كه مىفرمود : من سيّد پيرانم و در من سنّتى و شيوهاى از ايّوب هست . زيرا كه ايّوب به انواع بلاها مبتلا گرديد ، بعد از آن خداى تعالى به او عافيت كرامت فرمود و اهل و عيالش را با علاوهء مثل ايشان به او عطا فرمود ، چنانكه خداى تعالى در قرآن حكايت نموده است . چنان روايت شده كه خداى تعالى اهل او را كه مرده بودند ، براى او زنده گردانيد و همّوغمّ و اندوه و مصيبت او را زايل نمود ، از ائمّه - صلوات اللّه عليهم - به مقام صحّت پيوسته اين كه هر آن قضيّه كه در ميان بنى اسراييل واقع شده مانند آن طابق النّعل بالنّعل و القذة بالقذّة در ميان اين امّت واقع مىشود و حال آنكه آن حضرت فرمود كه در من شباهتى به ايّوب است و نيز فرموده : به خدا سوگند ياد مىكنم هرآينه خداى تعالى اهل و طايفهء مرا براى من جمع خواهد نمود ، چنانكه براى يعقوب جمع نمود . زيرا كه در ميان يعقوب و اهلش مدّتى جدايى واقع گرديد . بعد از آن بر سرش جمع شدند ، پس آن حضرت سوگند ياد نمود كه هرآينه خداوند سبحانه و تعالى بعد از اين اولاد او را براى او جمع خواهد نمود ، چنانكه براى يعقوب جمع كرد و جمع شدن يعقوب با اولادش
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 746
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٧٤٦