فرمود : آرى ، واى بر تو يا ابن الكوّا ! بشنو از من تا تو را از اين ماجرا خبر دهم . به درستى كه عزير از بين اهلوعيالش در ماهى بيرون آمد كه زنش در آن ماه مىزاييد ، او در آن روز ، پنجاه سال داشت ، پس خداى تعالى او را به سبب گناهى كه از او سر زد ، صد سال بميراند و بعد از آن زنده كرد ، آنگاه به سوى اهل خويش برگشت درحالىكه پنجاهساله بود و پسرش وقتى از او استقبال نمود ، صد سال داشت .
خداى تعالى عزير را به جهت استبعادى كه در خصوص زنده كردن مردگان از او سر زده بود ، به دنيا برگرداند تا بداند خداى تعالى بر زنده كردن مرده ، قادر و تواناست و بعد از زنده شدن ، آنچه كه مىخواست ، گفت ؛ يعنى گفت : دانستم خداى تعالى بر همه چيز توانا و قادر است .
سپس امير المؤمنين عليه السّلام به او فرمود : هرچه مىخواهى ، بپرس !
عرض كرد : آرى ، مىپرسم . به درستى كه جماعتى از اصحاب تو چنان گمان مىكنند كه بعد از مرگ به دنيا برنخواهند گشت .
حضرت فرمود : آرى ، چنان است كه مىگويند و هرچه از ايشان شنيدهاى ، به همان نهج نقل كن و چيزى بر آن ميفزا ؛ تو به ايشان چه گفتى ؟
گفت : به ايشان گفتم : هيچيك از آنها را تصديق نمىكنم .
حضرت فرمود : واى بر تو ! به درستى كه خداى تعالى قومى را به سبب گناهانشان مبتلا گرداند ، پس ايشان را پيش از رسيدن اجلهايى كه برايشان قرار داده شده بود ، بميراند ، بعد از آن ، زنده كرده ، به دنيا برگرداند ، تا اينكه روزىهاى خود را خورده نمايند ، پس از آن ، باز خداى تعالى ايشان را بميراند .
راوى گويد : اين سخن بر ابن كوّا گران آمد و در دلش جاگير نشد .
حضرت فرمود : واى بر تو ! به درستى كه خداى تعالى در كتاب خود فرموده :
وَ اخْتارَ مُوسى قَوْمَهُ سَبْعِينَ رَجُلًا لِمِيقاتِنا
« 1 » ؛ موسى - على نبيّنا و آله و عليه السلام - براى ميقاتگاه ما هفتاد مرد از ميان قوم خود برگزيد ، پس ايشان را با خود برد ،
هامش
( 1 ) . سوره اعراف ، آيه 155 .