فرمود : از برگ بهشت ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روز بدر آن را باز كرد ، آنگاه آن را پيچيد و به على بن ابى طالب داد .
پيوسته از آن جناب بود تا روز بصره شد ، پس امير المؤمنين عليه السّلام آن را باز كرد و خداى تعالى براى او فتح نمود ، آنگاه آن را پيچيد و آن نزد ماست ، در اينجا احدى آن را باز نمىكند ، تا اينكه قائم عليه السّلام برخيزد ، هرگاه برخاست ، آن را باز مىكند ، در مشرق و در مغرب احدى نمىماند مگر آنكه آن را ملاقات مىكند و رعب از پيش روى آن به مسافت يك ماه ، از راست آن يك ماه و از چپ آن يك ماه سير مىكند . « 1 »
نيز از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه به ابو حمزه فرمود : اى ثابت ! گويا قائم اهل بيت خود را مىبينم كه بر اين نجف شما مشرّف شده و به دست خود ، به ناحيهء كوفه اشاره فرمود ، وقتى بر نجف شما مشرّف شود ، رأيت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را باز مىكند و چون آن را باز كند ، ملايكهء بدر بر او فرود مىآيند .
گفت : رأيت رسول خدا چيست ؟
فرمود : چوبش از عمود عرش خداوند و رحمت او و ساير آن ، از نصر خداوند است . آن را به سوى چيزى دراز نمىكند مگر آنكه آن را تباه مىكند . « 2 »
به روايت صدوق در كمال الدين ، « 3 » چون آن را باز كند ، سيزدههزار و سىصد ملك بر او فرود آيد كه همهء آنها منتظر قائم عليه السّلام بودند ، آنگاه تفصيل آن ملايكه را به نحوى كه گذشت ، ذكر فرمودند .
در غيبت نعمانى « 4 » از جناب صادق عليه السّلام مروى است كه فرمود : چون ميان اهل بصره و امير المؤمنين عليه السّلام تلاقى شد ، رأيت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را باز كرد ، پس قدمهاى ايشان بلرزيد و آفتاب زرد نشد ، گفتند : اى پسر ابو طالب ! ما را امان ده ! و فرمود : روز صفّين
هامش
( 1 ) . الغيبة ، محمد بن ابراهيم نعمانى ، ص 307 .
( 2 ) . همان ، ص 309 .
( 3 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 671 .
( 4 ) . الغيبة ، ص 307 .