آنگاه فرمود : اى زراره ! از كشته شدن جوانى در مدينه لابدّ است .
گفتم : فدايت شوم ! آيا آن نيست كه لشكر سفيانى او را مىكشد ؟
فرمود : نه ، لكن لشكر بنى فلان او را مىكشد كه خروج مىكند ، تا آنكه داخل مدينه مىشود و مردم نمىدانند براى چه آمده ، پس آن جوان را مىگيرد و مىكشد . چون او را به ظلم و عدوان كشت ، خداوند ايشان را مهلت نمىدهد ، در آن حال منتظر فرج باشيد .
دعاى دوّم : نيز سيّد جليل ، ابن طاوس در كتاب مهج الدعوات « 1 » به اسناد خود از محمد بن احمد بن ابراهيم جعفى معروف به صابونى روايت كرده كه او به اسناد خود روايت كرده ضمن حديثى كه در آن ، غيبت مهدى عليه السّلام ذكر شد .
راوى گفت : گفتم شيعيان تو چه كنند ؟
فرمود : بر شما باد به دعا و انتظار فرج ! بهدرستىكه زود است ، زود است كه براى شما نشانه ظاهر شود . هرگاه براى شما ظاهر شد ، خداوند تبارك و تعالى را حمد كنيد و به آنچه براى شما ظاهر شده متمسّك شويد .
گفتم : چه دعا بخوانم ؟
فرمود : بگو : « اللّهمّ انت عرّفتنى نفسك و عرّفتنى رسولك و عرّفتنى ملائكتك و عرّفتنى نبيّك و عرّفتنى ولاة امرك اللّهمّ لا اخذ الّا ما اعطيت و لا اوّفى الّا ما وقّيت اللّهمّ لا تغيّبنى عن منازل اوليائك و لا تزغ قلبى بعد إذ هديتنى اللّهمّ اهدنى لولاية من افترضت طاعته » .
دعاى سوّم : نيز سيّد در آنجا فرموده : در خواب كسى را ديدم كه به من دعايى تعليم مىنمايد كه براى ايّام غيبت شايسته است و الفاظ آن دعا اين است : « يا من فضّل ابراهيم و آل اسرائيل على العالمين باختياره و اظهر في ملكوت السموات و الأرض عزّه و اقتداره و اودع محمّدا صلّى اللّه عليه و آله و اهل بيته غرايب اسراره صلّ على محمّد و آله و اجعلنى من اعوان حجّتك على عبادك و انصاره » . « 2 »
هامش
( 1 ) . مهج الدعوات ، صص 333 - 332 .
( 2 ) . همان ، ص 333 .