گردانيده و سرور را از دل من ربوده است . اى سيّد من ! غيبت تو مصيبت مرا ، دايم و محن و نوايب را بر من پياپى گردانيد ، آب ديدهء مرا جارى كرد ، ناله و فغان و حزن را از سينهء من بيرون آورد و بلاها را بر من متّصل گردانيد !
سدير گفت : چون حضرت را به آن حالت مشاهده كرديم ، عقلهاى ما پرواز كرد ، واله و حيران شديم و نزديك بود دلهاى ما از آن جزع ، پاره گردد ، گمان كرديم به آن حضرت زهر دادند يا بليّهء عظيمى از بلاهاى دهر بر او حادث شده است .
عرض كردم : اى فرزند بهترين خلق ! هرگز خدا چشم تو را گريان نگرداند . چه حادثهاى تو را گريان كرده و چه حالتى روى داده كه چنين ماتمى گرفتى ؟
حضرت از شدّت غصه و گريه ، آه سوزناك از دل غمناك بركشيد و فرمود : امروز صبح در كتاب جفر نظر كردم و آن كتابى مشتمل بر علم منايا و بلاياست ، بلاهايى كه بر ما مىرسد ، در آنجا مذكور است و علم گذشته و آينده تا روز قيامت در آنجا خدا آن علم را مخصوص محمد و ائمّهء بعد از او گردانيده است ؛ در آنجا هست نگاه كردم به ولادت حضرت صاحب الامر عليه السّلام ، غيبت آن حضرت و طول غيبت ، درازى عمر او ، ابتلاى مؤمنان در زمان غيبت و بسيار شدن شكّ و شبهه در دل مردم از جهت طول غيبت ، مرتد شدن اكثر مردم در دين خود و بيرون كردن ريسمان اسلام از گردن خود كه حق تعالى در گردن بندگان قرار داده و لذا حزن بر من غالب شد . « 1 »
الخبر ، براى اين مقام همين خبر شريف كافى است ، چون اگر تحيّر و تفرّق و ابتلاى شيعه در ايّام غيبت و تولّد شكوك و شبهات در قلوب ايشان ، سبب گريستن حضرت صادق عليه السّلام سالها پيش از وقوع آن و بردن خواب از چشمهاى مباركش شود ، پس مؤمن مبتلا به آن حادثهء عظيم و غرقشده در آن گرداب بيكرانهء تاريك موّاج ، به گريه و زارى ، ناله و بىقرارى ، حزن و اندوه دايمى و تضرّع بهسوى حضرت بارى - جلّ و علا - سزاوارتر است .
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 354 - 352 .