گوشم رسيد . پرسيدم : چه خبر است ؟
گفتند : حضرت صاحب الزمان خروج مىكند .
با خود گفتم ؛ ايشان بروند ما نيز دنبال ايشان خواهيم رفت ، در همين فكر و خيال بودم كه قاصد آن حضرت رسيد كه بسم اللّه ، ما خروج كرديم ، با ما بيا تا به جهاد اعدا برويم .
گفتم : عرض مرا به آن حضرت برسانيد و بگوييد ايشان تشريف ببرند ، من نيز از عقب ايشان خواهم آمد . قاصد رفت ، زود برگشت و گفت : حضرت مىفرمايد : بايد فورا بيايى . من گفتم : اگرچه چنين فرموده ، ولى من الحال نخواهم آمد .
چون اين حرف را زدم ، ناگاه خود را در همان صحراى نجف اشرف ديدم كه نه شبى بود ، نه شهرى ، نه عروسى و نه اطاقى . پس دانستم عالم كشف بوده نه شهود و فهميدم ما قوّهء اطاعت آن حضرت را نداريم و امامخواهى ما به لقلق زبان است .
[ شيخ محمد طاهر نجفى ] 2 ياقوتة
مكاشفهء صالح متّقى ، شيخ محمد طاهر نجفى است .
عالم جليل و معاصر نبيل نورى - نوّر اللّه مرقده - در كتاب نجم الثاقب « 1 » از صالح متّقى ، شيخ محمد طاهر نجفى كه سالها خادم مسجد كوفه است و همانجا با عيال منزل دارد ، غالب اهل علم نجف اشرف كه به آنجا مشرّف مىشوند ، او را مىشناسند و تاكنون غير از حسن و صلاح چيزى از او نقل نكردهاند و خود سالهاست كه او را به همين اوصاف مىشناسم ، يكى از علماى متّقين كه مدّتها در آنجا معتكف است ، به غايت از تقوا و ديانت او ذكر مىفرمود و حال اعمى از هر دو چشم و به حال خود مبتلا و همان عالم ، قضيّهاى از او نقل كرد . در سال گذشته در آن مسجد شريف از او جويا شدم ، آن قضيّه را نقل كرد كه هفت هشت سال قبل به جهت تردّد نكردن زوّار و
هامش
( 1 ) . نجم الثاقب در احوال امام غايب ، ج 2 ، ص 679 - 677 .