تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
فضلاى مصر نزد او اجتماع نموده ، از علومش بهره‌مند مىشدند تا اين‌كه مكتوبى از اندلس براى او آمد كه پدرت بيمار و در شرف موت است و تو را مىطلبد ، از مصر عزم اندلس كرد و با جمعى از فضلاى مصر به جانب اندلس روانه شد ، من هم با ايشان مرافقت كردم . وقتى به بعضى از جزيره‌ها و قراى اندلس رسيديم ، بيمار شدم ، طورى كه قادر بر حركت نبودم . شيخ مرا به خطيب آن قريه سپرد كه به امورات من قيام نمايد و اگر خوب شدم ، از عقب ايشان به اندلس ملحق شوم . ايشان كه رفتند و ميان من و آن‌ها مفارقت حاصل شد ، سه روز بعد خداوند به من صحّت عطا نمود . روزى در كوچه‌هاى آن قريه سير مىكردم ، ناگاه ديدم جماعتى وارد شدند كه پشم و روغن و ساير متاع ، ابتياع مىنمايند . از احوالات ايشان پرسيدم ، گفتند اين جماعت از سمتى مىآيند كه به سرزمين بربر نزديك است و آن در يكى از جزاير رافضيان مىباشد و از آن‌جا تا به آن جزاير بيست و پنج روز راه است و دو منزل آن آبادى نيست و باقى منازل قريه‌ها به هم اتّصال دارد . مشتاق شدم به سمت جزايرى بروم كه مساكن شيعيان است و براى آن دو روز كه آبادانى نبوده دابّه اجاره كردم تا خود را به آبادانى رساندم و از آن‌جا قريه به قريه به اختيار خود پياده مىرفتم تا آن‌كه به جايى رسيدم كه گفتند از اين‌جا تا جزيرهء خضراى رافضيان سه منزل راه است . درنگ ننموده ، روانه شدم ؛ به جزيره‌اى رسيدم كه در كنار دريا بود ، در آن‌جا قلعهء بسيار محكمى بنا كرده بودند و در بزرگ و برج‌هاى بلندى داشت . پس داخل قلعه شدم و از كوچه‌هاى آن عبور مىكردم ، از مسجد آن‌جا سراغ گرفتم ، به من نشان دادند . وارد مسجد شدم ، ديدم مسجد جامع بزرگى است ، به جهت استراحت در آن‌جا نشستم كه از تعب و خستگى سفر ، قدرى آسايش نمايم . ناگاه ديدم صداى مؤذّن بلند شد و در اذان خود حىّ على خير العمل را نيز گفت . پس از فراغت از اذان ، براى تعجيل فرج صاحب الزمان دعا نمود ، در آن حال گريه بر من مستولى گرديد .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 509 | صادق برزگر بفرويى / حسين احمدى قمى / الشيخ علي اكبر النهاوندي