از خطّ شيخ فاضل عالم عامل يحيى بن فضل طيّبى كوفى كه در سال ششصدو نود و نه هجرى در مشهد منوّر حضرت سيّد الشهدا - عليه الاف التحّيه و الثناء - نقل كرده : شيخ شمس الدين و شيخ جلال الدين كه هر دو از افاضل علماى حلّه و از اخيار و صلحاى اماميهاند ، برايم حكايت على بن فاضل مازندرانى را نقل كردند كه بحر ابيض و جزيره خضرا را مشاهده نمود و ايشان اين حكايت را بلاواسطه از على بن فاضل در سرّ من رأى استماع نمودند و برايم حكايت كردند و من بسيار مشتاق بودم اين حكايت را خود على بن فاضل استماع نمايم ، لذا به قصد ملاقات او ، عازم سرّ من رأى شدم .
در آن حال شنيدم از سرّ من رأى به سمت حلّه به قصد زيارت امير المؤمنين عليه السّلام بيرون آمده . پس در حلّه منتظر او بودم . چون وارد حلّه شد ، به زيارت او رفتم در خانهء سيّد حسن بن على موسوى مازندرانى كه در حلّه سكنا داشت .
وقتى به شرف ملاقات او رسيدم ، چون از اصدقاى والد من ، يحيى بن على بود ، مرا شناخت و نسبت به من اظهار ملاطفت و اكرام فرمود ، جماعت بسيارى از علماى حلّه به زيارت او آمده ، اطرافش نشسته بودند . من از او خواهش نمودم حكايت مشاهده نمودن بحر ابيض و جزيرهء خضرا را شرح نمايد تا از خود او استماع كنم .
برايم حكايت كرد من در شهر دمشق نزد شيخ عبد الرحيم حنفى مذهب در علم اصول و علوم عربيّه مشغول تحصيل علم بودم و نزد شيخ زين الدين على مغربى اندلسى مالكى به علم قرائت مشغول بودم ، زيرا او در هفت قرائت بصير و در ساير علوم نيز جليل الشأن و در حسن خلق و ملايمت ، ممتاز از ديگران بود ، در مباحثهء علمى لجاج و عناد نداشت و اظهار تعصّب نمىنمود و هنگام ذكر اسامى علماى اماميّه سوء ادب نداشت ، به خلاف ساير مشايخ كه سئىّ اللسان و سئىّ الخلق بودند ، لذا تحصيل علم را نزد او منحصر نمودم و در آن حال از دمشق عزم مسافرت شهر مصر نمود .
چون ميان من و او الفت تامّ و تمامى بود ، از مفارقت من دلگير بود تا آنكه امر منجر شد به اينكه من نيز در آن سفر مصاحب او باشم . به جانب مصر ، روانه شديم و پس از ورود به مصر ، نه ماه در آنجا اقامت نموديم و به مذاكرهء علم مشغول بوديم ،
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 508
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٥٠٨