جملهء زهّاد و عبّاد ، بلكه داراى كرامت بوده است .
چنانكه شيخ باقر مذكور از شيخ مهدى زريجاوى به نقل آقا سيّد محمد هندى سابق الذكر نقل نموده كه گفت : وقتى در مسجد كوفه بودم ، ديدم آن عبد صالح ، حاجى عبد اللّه ، بعد از نصف شب عازم نجف شده تا در اوّل روز به آنجا برسد ، من نيز همراه او رفتم . چون به چاهى رسيديم كه در وسط راه است ، شيرى ديديم كه آنجا نشسته و صحرا خالى از متردّدين است و غير از من و او كسى نيست .
پس من ايستادم ، گفت : چه شده ؟
گفتم : اين شير است .
گفت : بيا و باك مدار !
گفتم : اين چگونه مىشود ؟
اصرار كرد و من امتناع نمودم .
گفت : اگر ببينى من به او رسيدم ، مقابلش ايستادم و مرا اذيّت نكرد ، آنگاه خواهى رفت ؟
گفتم : آرى . پيش افتاد ، نزديك شير رفت و دست خود را بر پيشانى او گذاشت . وقتى چنين ديدم ، به سرعت شتافتم ، با ترس و بيم از او و شير گذشتم . او به من ملحق شد و شير در مكان خود باقى ماند ؛
ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ
« 1 » ؛ اجرا لخلوص العقيدة و العبادة و الدعاء .
[ مردى در كنار دريا ] 11 ياقوتة
مكاشفهء مردى است كه منزلش كنار دريا بود .
سيّد جليل جزايرى در كتاب مقامات النجاه گفته : اوثق برادران من در شوشتر در خانهء ما كه قريب به مسجد اعظم است به من خبر داد و گفت : هنگامى كه در درياى
هامش
( 1 ) . سوره جمعه ، آيه 4 .