كردم و رقعه را به او تسليم نمودم و او را در رساندن رقعه به امام واسطه قرار دادم .
سپس عريضه را در آب استخر انداخته ، هنگام غروب از دروازهء ديگر وارد بلد شدم و غير از خداى تعالى احدى بر اين كار وقوف پيدا نكرد و احدى را بر اين فعل اطّلاع ندادم .
صبح كه شد رفتم محضر استادى كه نزد او درس مىخواندم ، درحالىكه تمام همدرسها هم حاضر بودند ، ناگاه ديدم سيّد جليلى كه به لباس خدّام حضرت ابى عبد اللّه الحسين عليه السّلام بود ، در مجلس وارد شده ، نزديك شيخ استاد نشست ، من و اهل مجلس تا آن وقت او را نديده و نشناخته بوديم و بعد از آن مجلس هم ، او را در شيراز نديديم .
آن سيّد به جانب من متوجّه شده ، مرا به اسم ياد نموده ، فرمود : يا ميرزا ابراهيم ، بدان : رقعهء تو خدمت حضرت صاحب الزمان و اصل شده و به آن بزرگوار تسليم شد .
من از اين قول ايشان مبهوت شدم ولى ديگران بر معنى كلام سيّد واقف نشدند ، پس كشف اين معنى را سؤال نمودند .
فرمود : من شب گذشته در خواب ديدم جماعت بسيارى در اطراف جناب سلمان محمدى جمع شدهاند و رقعههاى بسيارى نزد آن جناب هست و جنابش مشغول نظر نمودن به آنهاست . چون او مرا ديد ، به من فرمود : نزد آميرزا ابراهيم برو و علاوه بر اسمم ساير مشخصات مرا بيان نموده و فرموده بود به او بگو : اين رقعهء او كه در دست من است - و دست خود را بلند نمود - به حضرت حجّة - عجّل اللّه فرجه الشريف - و اصل شد .
ديدم آن رقعه را مهر كرد و من در عالم رؤيا چنين دانستم كه آن سرور رقعهء هر كس را قبول مىنمايد ، آن را مهر مىكند و حاجت كسى را كه قبول نمىنمايد ، اصل رقعهاش را ردّ مىكند .
سپس حاضرين از صادق بودن خواب آن سيّد از من پرسيدند . قضيّه را برايشان بيان كرده ، قسم ياد نمودم كه احدى بر اين كار مطّلع نبود .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 796
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٧٩٦