تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 794

مساهمون:

ص٧٩٤
كه مرحوم حاج عبد الحسين شيخ العراقين به بناى آن امر نموده ، رفتيم . ناگاه هوا منقلب شده ، بادهاى سخت ، وزيدن گرفت و عجم‌هاى هولناك حادث شد . پس ابرهاى سياه ، قطعه‌قطعه در هوا پيدا شده ، همديگر را گرفته ، متراكم و متراكب شدند ، رفته‌رفته نم‌نم بارش ، باريدن گرفت ، تا آن‌كه باران شدّت نمود و به تگرگ تبديل گشت ، هر دانه تگرگى كه از آسمان مىآمد ، به اندازهء نارنج كوچك و يا گردوى بزرگ بود . امر بر ما شديد و فضاى دنيا بر ما تنگ شد ، بلا بر ما نازل گرديد و به موت و فنا يقين نموديم . بسيارى از مواشى و چهارپايان از آن تگرگ سخط نشان ، دستخوش هلاك گرديدند ، مردم از خواصّ و عوام مضطرب شدند ، بعضى ، از تگرگ‌هايى كه بر صدغ آن‌ها وارد شده بود ، هلاك شدند ، برخى منتظر هلاكت بودند ، بعضى مثل مجنونان و ديوانگان از اين طرف به آن طرف مىدويدند و عدّه‌اى خود را ميان ثلج و وحل مىانداختند ، به اميد آن‌كه از مهلكه جان به‌در ببرند ، سرما به درجه‌اى شدّت نمود كه دست و پاى همگى از سرما مثل چوب خشك شد و چهارپايان از رفتن باز ماندند . من به عمّم ، حاجى مزبور اشاره نمودم و گفتم : كارى كن كه به مركز سليمانيّه برسيم . آن‌جا كه ساج‌ها و طرّاده‌ها مىايستند و صاحبان آن‌ها را خبر كن ، شايد آمده ، ما را تا آن‌جا حمل نمايند ، ما در آن‌ها نشسته ، بلكه از هلاكت ايمن گرديم . عمويم به هر كيفيّتى كه بود ، خود را به مركز سليمانيّه رساند ، در آن‌جا نه طرّاده و ساجه و نه طرّاده‌بانى ديده ، خائبا و خاسرا آن‌جا مانده و قادر بر مراجعت نبود كه خود را به ما برساند و از كيفيّت خبر دهد . بال‌هاى مرگ بر سر ما پهن شده ، موت ، چنگال خود را به ما بند نمود ، در اين اثنا به حضرت امام منتظر و حجّت حىّ ثانى عشر عليه السّلام متوسّل شدم . ناگاه ديدم ساجه‌اى ميان آب ظاهر شد كه ما در كنار آن ايستاده بوديم و سيّدى ميان آن ساجه بود ، گمان كرديم از اهالى كربلاست ، به صداى بلند به فارسى ندا كرد :
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 794 | صادق برزگر بفرويى / حسين احمدى قمى / الشيخ علي اكبر النهاوندي