اين حاج ، شيخ خودمان است ، با ما تعارف و تكريم نموده ، امر فرمود من و عيالات ، وارد ساجه بشويم ، امر آن سيّد جليل را امتثال نموده ، به هر نحوى بود ، خود را با احمال ، اثقال ، عيال و اطفال وارد ساجه نموديم .
سپس ساجه را رانده ، ما را به قريه و جماعت متوطّن در سليمانيّه رساند و بر زوّار گذشت ، آنچه گذشت ؛ يعنى حدود پانصد نفر از ايشان رهسپار طريق آخرت گرديدند ، من خود بر اين توسّل و استغاثه ، ملتفت و متنبّه نشدم ، مگر بعد از مدّت مديدى كه از اين قضيّه گذشته بود ، پس دانستم آن سيّد ، همان بزرگوار غايب از انظار بوده ، رزقنا اللّه رؤيته الكاملة في الرّجعة .
[ توسل ميرزا ابراهيم شيرازى ] 17 ياقوتة
جناب مستطاب ، حجّة الاسلام مرحوم آقا ميرزا ابراهيم شيرازى معاصر - طاب ثراه - به آن حضرت متوسّل مىشود و اثر مىبيند .
چنانكه استادنا المحدّث النورى - زاد اللّه فى انوار تربته - در كتاب دار السلام فرموده : عالم فاضل ، مجمع فضايل ، مقدّم بر اقران و اماثل ، آقاى آقا ميرزا ابراهيم شيرازى حايرى - اصلح اللّه امامه و انجح مرامه - مرا حديث كرد و فرمود : اوقاتى كه در بلد شيراز بودم ، مرا حاجتهاى چندى روى داد كه بسيار مهم بودند و به واسطهء انجام آنها فكرم در حيرت و سينهام تنگ شده بود ، يكى از آنها توفيق زيارت كربلاى معلّا و حضرت سيّد الشهدا بود و در انجام آنها چارهاى جز توسّل به ساحت بحار كرم امام حاضر كه سلام خداوندى بر او باد كه مستولى بر سراير است نديدم .
پس حاجات خود را در عريضهء حاجاتى كه مرويه از سادات ولات و ائمّهء هدات است ، درج نموده ، نزديك غروب از بلد شيراز بيرون آمدم ، درحالىكه مختفى و تنها بودم و نزديك استخرى آمدم كه آب زيادى در آن بود ، از نوّاب اربعهء معروفه ، جناب حسين بن روح را صدا زده و آنچه را در روايات از ندا و سلام كردن وارد شده ، عرض