تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 792

مساهمون:

ص٧٩٢

[ توسل عباسعلى اصفهانى ] 13 ياقوتة

جناب حاج ملّا عبّاسعلى اصفهانى به آن حضرت متوسّل مىشود و اثر مىبيند . جناب حجّة الاسلام ، آقاى حاج شيخ مهدى اصفهانى سابق الذكر به خطّ شريف خود مرقوم داشته كه ثقهء فاضل صدوق ، عابد زاهد حاج ملّا عبّاسعلى جورتانى رحمه اللّه - جورتان از دهات اصفهان است - حكايت نمود : در مسافرت به مكّهء معظّمه - زاده‌ها اللّه شرفا - بودم ، شتران قطار بود و شترى كه سوار بودم ، آخر قطار بود ، ناگاه از تشنگى و ضعف خوابيد و بند قطار گسيخته شد . مقدارى از قافله عقب ماندم ، ناگاه حربه‌اى بر سر و بر پيشانيم خورد ، به زمين افتادم و احساس كردم بر پشت من برآمدند كه سرم را از تن جدا كنند و چون زبان نداشتم در دل به حضرت بقيّة اللّه - ارواح العالمين فداه - متوسّل گشتم و گفتم : يا حجّة اللّه ادركنى ! ديدم بيابان ، روشن ، پشتم سبك و آن ظالم رفع شد . بىهوش شدم و همان جا افتاده بودم ، فردا قبل از ظهر به سراغم آمدند و مرا بردند و چون زخم منكر برداشتم ؛ دكتر گفت : هلاك مىشود . وقتى به مدينهء طيّبه رسيدم ، با كمال ضعف تا در حرم رفتم و به پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله ملتجى گشتم ؛ ملتئم شد ؛ با آن‌كه نياز به دوختن داشت .

[ توسل مرد اصفهانى ] 14 ياقوتة

ايضا مردى اصفهانى به آن حضرت متوسّل مىشود و اثر مىبيند . ايضا عالم جليل و معاصر نبيل مرقوم داشته : مردى صالح و ثقه از اهل دهاقان از اتباع اصفهان شفاها گفت : نوبتى به امام‌زاده قيس رفته بودم و خيال رفتن به همكين داشتم . هوا سرد بود ، تاريكى شب مرا گرفت و راه گم شد . گفتم ؛ در اين شب از سرما تلف مىشوم يا گرگ مرا مىدرد ، بيچاره شدم و به امام زمان - صلوات اللّه عليه - متوسّل گشتم و ضراعت نمودم ، ناگاه هوا روشن شد ، مثل اين‌كه كسى دستم را گرفت ،