درخت خوابيد و سيّد بيدار و مشغول تضرّع و زارى بود . چون پاسى از شب گذشت ، شغالى صدا كرد و شغالهاى بسيارى جمع شدند ، امّا همه ساكت و ساكن . يكى از آنها چون دزدان آهستهآهسته آمد و اسلحهء او را برد ، پوست آن را خوردند و خودش را زير خاك پنهان كردند ، ديگرى آمد ، چيز ديگر را برد و او هم همان كار را كرد و لجام و زين آن را چنين كردند . وقتى از آنها فارغ شدند ، تمام آنها به هيأت اجتماع ، آهسته و آرام نزديك آن خبيث آمدند و يك دفعه بر او ريختند ؛ به نحوى كه او مجال حركت پيدا نكرد و در اندك زمانى ، استخوانى خالى از پوست و گوشت از او باقى گذاشتند و رفتند ، سيّد همه را مىديد و شكر الهى به جا مىآورد .
صبح كه شد ، از درخت پايين آمد ، اسلحه را از زير خاك برداشت و بر اسب سوار شد و به قريهء سعادتآباد - كه محلّ استقرار والد - اعلى اللّه مقامه - بود آمد و از آنجا تا شهر آمل دو فرسخ است و قصّهء خود را نقل كرد و ايمان مؤمنين را افزود .
اين حاصل حكايت است و چون زمان تحمّل آن طول كشيده ، دور نيست كه در بيان ، زياد و كمى شده كه در عهدهء من نيست و اللّه العالم بجميع الأمور .
اين ناچيز گويد : اگرچه در اين قضيّه تصريح نيست به اينكه اين سيّد طالقانى به حضرت بقية اللّه - عجّل اللّه فرجه الشريف - متوسّل شده ، امّا دو قرينه كه يكى داخلى و ديگرى خارجى است ، بر توسّل آن سيّد به آن بزرگوار دلالت دارند .
امّا قرينهء داخلى ، آن است كه تصريح شده آن سيّد به اجداد طاهرين خود به صيغهء جمع متوسّل گرديده و بديهى است كه يكى از آن آقايان متوسّل اليهم ، آن بزرگوار است و امّا قرينهء خارجى آن است كه ارتكازى ذهن شيعه است كه در زمان غيبت نوعا در مقام توسّل ، به حجّت وقت و امام زمان خود متوسّل مىگردند و او جز آن بزرگوار غايب از انظار نيست ، فتنبّه و لا تغفل .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 791
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٧٩١