لست من الحجارة بل جوهر الصّدف * حال لونى لفرط حزنى على ساكن النّجف
شيخ استاد ، وحيد عصر ، شيخ عبد الحسين طهرانى - طاب ثراه - نقل كردند : وقتى به حلّه رفته بودند ، آنجا درختى را با منشار دو قطعه كرده بودند كه ديدند در باطن آن ، در هر نيمه به خطّ نسخ نقش بود : لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه على ولى اللّه .
حال در طهران نزد يكى از اعيان رجال دولت عليهء ايران ، الماس كوچكى به قدر يك عدس است كه در باطن آن منقوش است ؛ على با ياى معكوس و كلمهء ديگر كه احتمال مىرود كه ياء باشد .
محدّث نبيل سيّد نعمة اللّه شوشترى در كتاب زهر الرّبيع « 1 » فرموده : در نهر شوشتر سنگ كوچك زردى يافتيم كه حفّارها آن را از زير زمين درآورده بودند و بر آن به رنگ همان سنگ نوشته بود :
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
لا إله الا اللّه محمّد رسول اللّه على ولىّ اللّه لمّا قتل الحسين بن علىّ بن ابى طالب كتب بدمه على ارض حصباء و سيعلم الّذين ظلموا اىّ منقلب ينقلبون .
عالم جليل ، مير محمد حسين سبط علّامه مجلسى و امام جمعه در اصفهان نقل كردهاند : آن سنگ را به جهت سلطان مغفور ، شاه سليمان آوردند . سپس اهل صنايع از هر قسم را حاضر كرد و آن را بر همه عرضه داشت . پس از تأمّل و تدبّر همه تصديق كردند كه از صنعت بشر بيرون است و جز قادر بىچون ، كسى چنين قدرتى ندارد كه چنين نقشى در اين سنگ ظاهر نمايد .
سلطان آن سنگ را به انواع زيب و زيور از حلّى آراست و حرز بازوى خود قرار داد . مقام مقتضى اقصاى اينگونه مطالب نيست و الّا از آن رقم بسيار و در كتب اخبار و تواريخ متفرّق است خصوصا آنچه متعلّق به خون مبارك سيّد الشهدا عليه السّلام است كه در درخت ، سنگ و غيره ، اثر آن ظاهر شده است .
مؤلّف گويد : اين حقير با قصور باع و قصر ذراع خود در تتبّع ، مواردى از اين
هامش
( 1 ) . زهر الربيع ، ج 1 ، ص 15 .