شود و به حال آن بلاد اصلح باشد . آن حاكم از ناصبيان بود و وزيرى داشت كه در نصب و عداوت ، از حاكم شديدتر بود و پيوسته نسبت به اهل بحرين اظهار عداوت و دشمنى مىنمود و آن به سبب دوستىايى كه اهل آن ولايت ، نسبت به اهل بيت رسالت عليهم السّلام داشتند بود .
وزير لعين ، پيوسته براى كشتن و ضرر رساندن به اهل آن بلاد حيلهها و مكرها مىكرد . روزى وزير خبيث بر حاكم داخل شد و انارى در دست داشت ، آن را به حاكم داد ، حاكم چون در آن انار نظر كرد ، ديد بر آن نوشته : لا إله الا اللّه محمّد رسول اللّه ؛ و ابو بكر و عثمان و على خلفاء رسول اللّه .
حاكم نظر كرد ، ديد آن نوشته در اصل انار است و به صناعت خلق نمىماند . از آن امر متعجّب شد و به وزير گفت : اين علامتى ظاهر است و دليلى قوى بر ابطال مذهب رافضه است . رأى تو در باب اهل بحرين چيست ؟
وزير لعين گفت : اينها جماعتى متعصّب هستند و دليل و براهين را انكار مىنمايند ، سزاوار است ايشان را حاضر كنى و اين انار را به ايشان نشان دهى . اگر قبول كنند و از مذهب خود برگردند ، ثواب جزيل براى تو است و اگر از برگشتن ابا نمايند و بر گمراهى خود باقى بمانند ، ايشان را ميان يكى از سه چيز مخيّر نما ؛ يا با ذلّت جزيه بدهند يا جوابى از اين دليل بياورند ، حال آنكه مفرّى ندارند و يا مردان ايشان را بكشى و زنان و اولادشان را اسير نمايى و اموالشان را به غنيمت بردارى .
حاكم رأى آن خبيث را تحسين نمود و پى علما و افاضل و اخيار ايشان فرستاد ، آنها را حاضر كرد ، آن انار را به ايشان نشان داد و گفت : اگر جواب كافى در اين باب نياورديد ، مردان شما را مىكشم ، زنان و فرزندان شما را اسير مىكنم و مال شما را به غارت برمىدارم يا آنكه بايد مانند كفّار با ذلّت جزيه بدهيد .
آنها وقتى اين امور را شنيدند ، متحيّر شدند و قادر بر جواب نبودند ، صورتهاى ايشان متغيّر گشت و بدنشان لرزيد .
بزرگان ايشان گفتند : اى امير ! سه روز به ما مهلت ده ، شايد جوابى بياوريم كه تو از
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 776
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٧٧٦