دندانهاى ريخته او برگشته و جراحتهاى او مندمل شده ، اثرى از جراحتهاى او نمانده و شكستهاى روى او زايل شده است .
مردم از حال او ، تعجّب و از امرش سؤال كردند ، گفت : من به حالى رسيدم كه مرگ را معاينه ديدم و زبانى نمانده بود كه از خدا سؤال كنم ، به دل خود از حق تعالى سؤال و از مولاى خود حضرت صاحب الامر و الزمان عليه السّلام استغاثه و طلب دادرسى نمودم ، دست شريف خود را بر روى من كشيده و فرمود : بيرون رو ، براى عيال خود ، كار كن ! به تحقيق حق تعالى به تو عافيت عطا كرده ، آنگاه در اين حالت كه مىبينيد ، صبح كردم .
شيخ شمس الدين محمد بن قارون ، راوى حديث گفت : به خداى تبارك و تعالى قسم مىخورم اين ابو راجح مردى ضعيف اندام ، زرد رنگ ، بد صورت و كوسج بود و من هميشه آنجا حمام مىرفتم كه او بود و او را بر آن حالت و شكل مىديدم كه وصف كردم .
صبح روز ديگر من با آنها بودم كه بر او داخل شدند . ديدم مرد صاحب قوّت و درشت قامتى شده ، ريش او بلند و رويش سرخ شده و مانند جوانى گرديده كه در سنّ بيست سالگى باشد ؛ به همين هيأت و جوانى بود و تغيير نيافت تا از دنيا رفت .
چون خبرش شايع شد ، حاكم او را حاضر نمود . وقتى حاضر شد و حاكم لعين اثر جراحات را در او نديد و ديد دندانهاى ريختهء او برگشته ، از اين حال ، رعبى عظيم برايش حاصل شد . او پيش از اين ، وقتى در مجلس خود مىنشست ، پشت خود را به جانب مقام حضرت عليه السّلام و پشت پليد خود را به جانب قبله و مقام آن جناب كه در حلّه است مىكرد . بعد از اين قضيّه ، روى خود را به مقام آن جناب مىكرد و به اهل حلّه نيكى و مدارا مىنمود . چند وقتى بعد از آن درنگ نكرد كه مرد و آن معجزهء باهره به اين خبيث فايدهاى نبخشيد . « 1 »
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 71 - 70 .