من پرسيدم : اين مرد كيست ؟
گفتند : عقبش نماز خواندى و او را نمىشناسى !
گفتم : من حالا رسيدم ، نمىدانم .
گفتند : قائم آل محمد محمد بن الحسن عليهما السّلام است ، چشم خود را فراموش كرده ، فرياد برآوردم : يابن رسول اللّه ! من اهل بهشتم يا اهل نار ، تا سه نوبت ، جواب نداد .
مأيوس شده ، فرياد برآوردم : به اجداد طاهرينت قسم من اهل بهشتم يا اهل نار ؟
آن حضرت جلو كشيد و بر من نظر كرده ، تبسّم نمود ، من نيز رسيدم ، آن حضرت سه مرتبه بر چشم و سر من دست كشيد و فرمود : اهل بهشتى .
بيدار شدم ، ديدم آب بسيار غليظى از چشمم رفته ؛ چنانكه محاسنم تر شده بود ، با خود گفتم ؛ چه معنى دارد چشم من چنان خشك شده بود كه هرگز نم نمىداد ، آن آب را پاك نمودم ، چون سر از زير لحاف بيرون آوردم ، ديدم ستارهاى از روزنهء خانهام مىنمايد ، برخاستم و عيال خود را بيدار كردم ، ديدم چشمم بينا شده و الحمد للّه .
[ گفتارى در زمينهء رؤيا ]
تذييل في المقام دخيل بدان از مطاوى مندرجات اين عبقريّه و عبقريّههاى سابق از اين بساط ، معلوم و محقّق شد كه نيل به لقا و شرفيابى حضور باهر النور امام عالم و عالميان حضرت بقيه اللّه - ارواح العالمين له الفداء - و بلوغ به اين مقصود و مرام در غيبت كبرا ، ممكن و ميسور « 1 » است ، بلكه مكشوف شد مىتوان به وسيلهء علم ، عمل ، تقواى تامّ ، معرفت ، تضرّع و انابه و تهذيب نفس ، از هر غلّ و غش ، ريبه ، شكّ و شبهه و صفات مذموم قابل تلقّى اسرار و دخول در سلك خاصّان و خواصّ آن درگاه ملايك اكتناه ، شد كه از كلمات علماى اعلام شواهدى براى اين مدّعى ذكر گرديد و مقصود از انعقاد اين تذييل ، ذكر اعمال و آدابى است كه شايد به بركت آنها بتوان به سعادت ملاقات و
هامش
( 1 ) . ممكن ، ميّسر .