تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 713

مساهمون:

ص٧١٣
حسبي حسبي اللّه لا إله إلا هو عليه توكّلت و هو ربّ العرش العظيم . » « 1 »

[ شيخ ابراهيم وحشى اعمى ] 30 ياقوتة

خواب شيخ ابراهيم وحشى اعمى است كه بعد از آن خواب ، ديده‌هايش بينا گرديد . استادنا المحدّث النورى در دار السلام از كتاب جبل المتين از مولا محمد تقى حويش ملّا محمد طاهر كليددار نقل كرد : شيخ ابراهيم وحشى از مردم رماجه ، اعمى بود ؛ زمستان در رماجه و تابستان در نجف اشرف بود و هر شب پيش از آن‌كه در را باز كنند ، مىآمد و انتظار مىكشيد تا در روضهء مباركه باز شود و تا وقت بستن در ، در روضه بود . شبى با اهل بيت خود گفتگويى كرده ، بىدماغ شده ، دعاى توسّل را خوانده ، خوابيد ؛ در خواب ديد در روضهء مباركه است و روضه روشن مىباشد . گفت : هرچه نگاه كردم ، شمع و چراغى نبود . ديدم ضريح مقدّس بر جاى خود نيست و در جاى دو انگشت مبارك دريچه‌اى است و روشنايى از آن بيرون مىآيد . آهسته آمده ، دست بر صندوق گذاشته ، سرم را خم كرده ، نظر كردم ، ديدم كرسى گذاشته ، حضرت امير عليه السّلام بر آن قرار گرفته و از نور روى مباركش ، بيرون روشن شده ؛ خود را بر پاى آن حضرت انداختم . دستم به دست آن حضرت رسيد ، سه نوبت ، دست مباركش را بر دستم ماليد و به عربى فرمود : تو اجر شهدا را دارى . بيدار شدم ، ديدم چشم من هنوز نابيناست . تأسّف خوردم كه كاشكى دست مباركش را بر چشم من مىماليد . شبى ديگر نيز دعاى توسّل خواندم و به خواب رفتم . ديدم در صحرايى هستم و جمعى قريب به سىصد نفر مىرفتند و يك نفر جلوى آن‌ها بود ، ناگاه آن‌كه جلو بود ، ايستاد و ديگران هم ايستادند ، جاى نماز انداخته ، مشغول به نماز شدند ، من نيز خود را داخل صف كردم . چون فارغ شدند ، اسبى آوردند ، آن جلويى سوار شد و تند مىرفت .
هامش
( 1 ) . مفاتيح الجنان ، ص 20 .