تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 699

مساهمون:

ص٦٩٩
به حال خود واگذار كه امروز يا فردا مريض مىشود . بعد از ظهر آن روز حالتم تغيير كرده ، به مرض شديدى دچار شدم . چون مرض بسيار سنگين بود ، خود آقاميرزا خليل مرحوم ، ملازم پرستارى من شد و شب و روز از من جدا نبود به نحوى كه روزى سلطان عصر خاقان ، مرحوم فتحعلى شاه كسى را فرستاده ، او را احضار نمود ولى ايشان نرفت . دفعهء دوّم كسى را فرستاده ؛ جناب ميرزاى مرحوم در جواب فرمودند : من مشغول معالجهء نفس زكيهء قدسيّهء محترمى هستم و قسم خورده‌ام از او مفارقت نكنم تا خداوند دربارهء او چه بخواهد . مرض من ساعت به ساعت شديدتر مىشد ، قريب يك ماه گذشت و از مداواى آن عاجز گشتم ، آشنايان و دوستان از حيات و بهبودى من ، مأيوس شدند و دو روز گذشت كه من اصلا به اوقات نمازها ملتفت نمىشدم ، آميرزا ، طبيب مذكور ، دوايى پيش خود ترتيب داده بود كه هفت جزء بود و خيال داشت اگر تا روز ديگر نمردم ، آن دوا را به من بدهد . شب كه شد ، بستر مرا بالاى پشت‌بام بردند و رسم جناب ميرزاى طبيب اين بود كه اوقات پرستارى نمودن از من ، شب‌ها سرش را بالاى همان متكايى مىگذاشت كه سر من بالاى آن بود . در آن شب هم به حسب عادت سر خود را بالاى آن متكا گذارده ، به خواب رفت . من چون بعد از چندين سال مجاورت در اماكن شريفهء عتبات در ارض ميشوم « 1 » رى ، متذكّر مرض تنهايى غريبى شدم ، حالت انقلابى برايم حاصل شده ، روبه سمت سامرّه كرده ، متوجّهء قبّهء عسكريين شدم و عرض كردم : اى آقايان من ! من در تعمير بلد و بقعهء شما بسيار زحمت كشيدم و الحال هم به زيارت جدّ شما على بن موسى الرضا عليهما السّلام آمده‌ام و قصد هم اين بود كه به وطن خود ، مشهد كاظمين مراجعت نمايم و در جوار شما باشم و الان يا ساعت ديگر است كه مىميرم . چگونه راضى هستيد من بعد از خدمتم و بعد از آن كه در آستان شما پير شده‌ام در اين زمين ميشوم بميرم . الحاح و
هامش
( 1 ) . منحوس .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 699 | صادق برزگر بفرويى / حسين احمدى قمى / الشيخ علي اكبر النهاوندي