شمشير و كمربند را به هفتصد اشرفى بر ذمّهء خود قيمت كردم كه آنها را برداشته ، تسليم اذكوتكين بكنم . پس توقيع مبارك از عراق بر من وارد شد كه به سوى ما هفت صد اشرفى ، قيمت اسب و شمشير و كمربند را بفرست و من به خداوند قسم به احدى نگفته بودم ، پس آن را از مال خود فرستادم . « 1 »
مؤلّف گويد : معاصر نورى - نوّر اللّه مرقده - بعد از اينكه اين كيفيّت را به نحو مرقوم در باب معجزات كتاب نجم الثاقب « 2 » خود از كتاب مذكور نقل نموده ، گفته : اين حكايت را كلينى « 3 » و شيخ مفيد در ارشاد « 4 » و شيخ طوسى در غيبت « 5 » به همين نحو نقل كردهاند و اسم غلام را بدر گفتهاند ، لكن در دلايل طبرى « 6 » و فرج الهموم « 7 » سيّد على بن طاوس ، در خبرى طولانى و نيز در جاىهاى ديگر مختصرا نقل كردهاند كه صاحب اين قضيّه احمد بن الحسن بن الحسن مادرايى ، آقاى آن غلام است ، او منشى اذكوتكين بود كه از امراى ترك ، از جانب بنى عبّاس ، در شهر رى و يزيد بن عبد اللّه از مواليان در شهرزور از بلاد جبل ، استقلال داشت .
اذكوتكين بر سر ولايت او رفت ، با او جنگ كرد و شهر و اموال او را به تصرّف در آورد و اين مادرايى ، متولّى ثبت و ضبط آن اموال بود و چون نتوانست آن اسب و شمشير را پنهان كند ، به هزار اشرفى بر ذمّه گرفت و در رى توقيع مبارك توسط ابو الحسن اسدى به او رسيد .
هامش
( 1 ) . الهداية الكبرى ، ص 369 .
( 2 ) . نجم الثاقب در احوال امام غايب ، ج 1 ، ص 438 .
( 3 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 522 .
( 4 ) . الارشاد ، ج 2 ، ص 363 .
( 5 ) . الغيبة ، ص 281 .
( 6 ) . دلائل الامامة ، ص 524 - 519 .
( 7 ) . فرج الهموم فى تاريخ علماء النجوم ، ص 244 - 239 .