نيز از حسن بن عفيف روايت كرده ، از پدرش عفيف كه گفت : حرم را از مدينه به سوى ناحيهء مقدّسه حمل كرديم و با آن حرم دو خادم بود . چون به كوفه رسيديم ، يكى از آن دو خادم در نهانى ، مسكر خورد و ما بر آن واقف نشده بوديم . به ردّ كردن آن خادم كه مسكر نوشيده بود ، توقيع رسيد . آن خادم را برگردانديم و به او خدمتى رجوع نكرديم . « 1 »
[ على بن محمد صيمرى ] 32 ياقوتة
در اين باب است كه على بن محمد صيمرى خطّ آن جناب را ديده است .
نيز از على بن محمد صيمرى روايت كرده كه نوشت و سؤال كفنى كرد . پس آن حضرت به او نوشت : تو در سال هشتاد به او محتاج مىشوى و دو جامه برايش فرستاد .
پس در سال هشتاد ، يعنى بعد از دويست هجرت وفات كرد . « 2 »
[ بريد غلام احمد بن الحسن ] 33 ياقوتة
در اين باب است كه بريد غلام احمد بن الحسن خطّ مبارك آن جناب را ديده است .
حسين بن همدان حضينى در كتاب خود به اسنادش از بريد غلام احمد بن الحسن روايت كرده ، گفت : وارد جبل شدم و به امامت قايل نبودم و ايشان را جمله دوست مىداشتم ، تا آنكه يزيد بن عبد اللّه مرد و او از موالى ابو محمد ازخيل اذكوتكين بود . به من وصيّت كرد اسب تازى با شمشير و كمربندش را به صاحب الزمان عليه السّلام بدهم . پس ترسيدم اگر اينكار را بكنم ، اذيّتى از طرف اتباع اذ كوتكين به من برسد . پس آن اسب و
هامش
( 1 ) . عيون المعجزات ، ص 135 .
( 2 ) . همان .