تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 579

مساهمون:

ص٥٧٩

[ سيد محمد قطيفى ] 28 ياقوتة

مكاشفهء سيّد مؤيّد آقا سيّد محمد قطيفى با دو نفر ديگر است . علّامه نورى در نجم ثاقب « 1 » فرموده : عالم جليل و فاضل نبيل ، صالح عدل رضى كه كمتر نظير و بديلى براى او ديده شده بود ؛ حاجى ملّا محسن اصفهانى ، مجاور مشهد ابى عبد اللّه عليه السّلام كه در ديانت ، امانت ، تثبّت و انسانيّت معروف و از اوثق ائمّهء جماعت آن بلد شريف بود ، به من خبر داد و گفت : سيّد سند و عالم عامل مؤيّد ، سيّد محمد بن سيّد مال اللّه بن سيّد معصوم قطينى رحمه اللّه به من خبر داد كه وقتى قصد مسجد كوفه كردم ، شب جمعه راه به آن‌جا مخوف و تردّد به آن‌جا بسيار كم بود . مگر اين‌كه با جمعيّتى همسفر مىشدى و تهيّه و آذوقه و استعدادى « 2 » براى دزدان و قطّاع الطريق از اعراب و يك نفر از طلّاب با من بود . داخل مسجد كه شديم ، كسى را غير از يك نفر از طلبهء مشتغلين آن‌جا نيافتيم . در بجا آوردن آداب مسجد شروع كرديم ، تا آن‌كه نزديك بود آفتاب غروب كند . رفتيم ، در مسجد را بستيم و پشت آن ، آن‌قدر سنگ و كلوخ و آجر ريختيم كه مطمئن شديم به حسب عادت از بيرون نمىشود آن را باز كرد . آن‌گاه داخل مسجد شديم و مشغول نماز و دعا شديم ، چون فارغ گشتيم ، من و رفيقم در دكّة القضا ، مقابل قبله نشستيم و آن مرد صالح ، در دهليز نزديك به باب الفيل با صوت حزين مشغول خواندن دعاى كميل بود ؛ شب صاف و نورانى از ماهتاب بود ، من به طرف آسمان متوجّه بودم كه ناگاه ديدم بوى خوشى در هوا پيچيد و فضا را پر نمود كه بهتر از بوى مشك و عنبر بود ، شعاع نورى را ديدم كه در خلال شعاع نور ماه ، ظاهر شد ؛ مانند شعلهء آتش و بر نور ماه غالب شد و در اين حال آواز آن مؤمن كه به خواندن دعا بلند بود ، خاموش شد ، ناگاه شخص جليلى ديدم كه از طرف در بسته ، وارد
هامش
( 1 ) . نجم الثاقب در احوال امام غايب ، ج 2 ، ص 752 - 751 ؛ ر . ك : بحار الانوار ، ج 53 ، ص 264 - 263 . ( 2 ) . آمادگى .