تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 580

مساهمون:

ص٥٨٠
مسجد شد ؛ در لباس اهل مجاز و بر كتف شريفش سجّاده‌اى بود ؛ چنان‌كه تا حال عادت اهل حرمين است و در نهايت سكينه ، وقار ، هيبت و جلال راه مىرفت و متوجّهء در مسجد بود كه به سمت مقبرهء جناب مسلم ، باز مىشود و براى ما چيزى از حواس باقى نماند ، جز ديده كه خيره شده و دل كه از جا كنده شده بود ، چون در سير خود مقابل ما رسيد ، به ما سلام كرد . رفيق من بالمرّه از شعور عارى و توانايى ردّ سلام بر او نمانده بود و من سعى كردم تا به زحمت ، جواب سلام دادم . چون در حياط مسلم داخل شد ، حال ما به جا آمد ، به خود برگشتيم و گفتيم : اين شخص چه كسى بود و از كجا داخل شد ؟ به جانب آن شخص رفتيم . ديديم او جامهء خود را دريده و مانند مصيبت‌زدگان گريه مىكند . حقيقت حال را از او سؤال كرديم . گفت : به جهت لقاى امام عصر - عجّل اللّه فرجه - آمدن به اين مسجد را در چهل شب جمعه مواظبت كردم و امشب ، شب جمعهء چهلم است ، نتيجهء كارم به دست نيامد ، جز آن‌كه چنان‌كه ديديد ، در اين‌جا به خواندن دعا مشغول بودم . ناگاه ديدم آن جناب بالاى سرم ايستاده ، به جانب او ملتفت شدم . به من فرمود : چه مىكنى يا چه مىخوانى ؟ - ترديد از فاضل متقدّم است - من متمكّن از جواب نشدم . پس چنان‌كه مشاهده كرديد ، از من گذشت . به طرف در مسجد رفتيم ، ديديم به همان نحو كه بسته بوديم ، بسته است ، با تحسّر و شكر ، مراجعت كرديم . مؤلّف گويد : علّامهء مذكور ، بعد از ذكر اين حكايت فرموده : مكرّر از استناد وحيد عصره ، شيخ عبد الحسين طهرانى - اعلى اللّه مقامه - مىشنيدم كه از جناب سيّد محمد مذكور ، مدح مىكرد ، ثنا مىگفت ، جزاى خير مىداد و مىگفت : او عالم متّقى و شاعر باهر و اديب بليغ بود و در محبّت خانوادهء اهل عصمت - صلوات اللّه عليهم - چنان بود كه بيشتر فكر و ذكر او در ايشان و براى ايشان بود ؛ مكرّر در صحن شريف ، او را ملاقات مىكردم . از او در خصوص مسائل علوم ادبى سؤال مىكردم . جواب مىداد و براى مقصد خود
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 580 | صادق برزگر بفرويى / حسين احمدى قمى / الشيخ علي اكبر النهاوندي