تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 569

مساهمون:

ص٥٦٩
چنين بخوان ! اندك زمانى گذشته ، به سوى من نگريست و گفت : نظر كن ببين كجا هستى ؟ آيا اين مكان را مىشناسى ؟ چون خوب تأمّل و نظر كردم ، خود را در ابطح ديدم . فرمود : فرود آى ! چون پياده شدم و برگشتم ، از نظر من غايب گرديد و دانستم او ، مولاى من صاحب الزمان - عجّل اللّه فرجه - بود . از مفارقت او پشيمان شدم و از نشناختن او در زمان ملاقات ، متحسّر گشتم . هفت روز كه از اين واقعه گذشت ، حجّاج رسيدند و بعد از آن‌كه از حياتم مأيوس شده بودند و اين را به طىّ الأرض مستند كردند ، از اين جهت به اين صفت مشهور گشتم . بعد از آن علّامه مجلسى مىفرمايد : والدم گفت : من حرز يمانى را نزد او خوانده ، تصحيح نمودم و در خصوص آن به من اجازه داد .

[ حسن بن مثلهء جمكرانى ] 26 ياقوتة

مكاشفهء حسن بن مثله جمكرانى است . شيخ فاضل حسن بن محمد بن حسن قمى معاصر صدوق ، در تاريخ قم از كتاب مونس الحزين فى معرفة الحق و اليقين نقل كرده كه از مصنّفات شيخ ابى جعفر محمد بن بابويه قمى به اين عبارت است ، بنابر آن‌چه معاصر نورى در نجم ثاقب در باب بناى مسجد جمكران از قول امام محمد مهدى - صلوات اللّه عليه - آن را نقل نموده است و سبب بناى مسجد مقدّس جمكران و عمارت آن به قول امام عليه السّلام اين بوده كه شيخ عفيف حسن بن مثله جمكرانى رحمه اللّه مىگويد : من شب سه‌شنبهء هفدهم ماه مبارك رمضان سنهء ثلاث و تسعين در سراى خود خفته بودم كه ناگاه جماعتى به سرايم آمدند . نصفى از شب گذشته بود كه مرا بيدار كردند و گفتند : برخيز و طلب امام محمد مهدى ، صاحب الزمان - صلوات اللّه عليه - را اجابت كن كه تو را مىخواند ! حسن گفت : برخاستم ، به هم برآمدم و آماده شدم ، گفتم : بگذاريد تا پيراهن بپوشم .