حالى كه جماعتى از دوستان و شيعيانش در خدمت آن جناب بودند ، ناگاه خادمش كه بدر نام داشت ، داخل گرديد و عرض كرد : اى سيّد من ! دم در ، جماعتى پژمرده و غبارآلوده ايستادهاند .
وقتى حضرت اين را شنيد به حضّار مجلس فرمود : آن جماعت چند نفر از شيعيان ما هستند كه در شهر يمن سكنا دارند .
اين چند فقره ، پارهاى از حديث طولانى است كه دو راوى آنرا ذكر كرده تا به اين فقره رسيدند كه امام حسن عسكرى عليه السّلام به بدر خادم فرمود : برو عثمان بن سعيد عمروى را نزد من بياور !
غلام درنگ ننمود ، مگر اندكى تا اينكه عثمان را حاضر نمود ، در آن حال امام حسن عسكرى عليه السّلام فرمود : يا عثمان ! تو وكيل من و امين مال خدايى ، برو از اين چند نفر اهل يمن ، اموالى را كه آوردهاند ، قبض كن . پس حديث را تا اينجا ذكر كردهاند ؛ ما همگى در آن حال گفتيم : اى سيّد ما ! به خدا سوگند ياد مىكنيم ، هر آينه ، عثمان از برگزيدگان شيعهء تو است ؛ بهدرستى كه علمى كه ما را به مرتبه و منزلت او ، نزد تو است ، زياد نمودى ؛ همانا در خصوص مال خدا ، او وكيل و معتمد تو است .
حضرت فرمود : آرى ، شاهد باشيد كه عثمان بن سعيد عمروى وكيل من و محمد پسرش ، وكيل پسرم مهدى است .
ايضا در بحار « 1 » از شخصى ، او از هبة اللّه بن محمد بن احمد كاتب ، پسر دختر ابى جعفر عمرى از مشايخ خود روايت نموده : وقتى امام حسن عسكرى عليه السّلام وفات نمود ، عثمان بن سعيد به غسل دادن آن حضرت حاضر گرديد و به جميع امورات او در كفن كردن ، حنوط نمودن و در قبر گذاشتن مباشر گرديد ، در حالى كه به اينها مأمور بود ، زيرا در ظاهر ، او مباشر بود ، ما هم به ظاهر حال ، حكم مىكنيم در نفس الامر هم مباشر بوده و دفع انكار آن ، مگر به دفع حقايق اشيا در ظاهر آنها ممكن نيست ؛ يعنى اگر كسى بگويد : عثمان در حقيقت و نفس الامر مباشر آن امور نبوده ، بلكه ظاهرا
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 346 .