عمروى است و از طايفهء اسدى بود ، مناسب بود اسدى ناميده شود ، لكن او را عمروى ناميدند .
آن به سبب چيزى است كه ابو نصر هبة اللّه بن محمد بن احمد كاتب ، پسر دختر ابى جعفر عمروى آنرا روايت كرده ؛ او گفته : ابو عمرو از طايفهء اسدى بوده است ، لكن به جدّش جعفر بن عمروى منصوب گرديد ، بنابراين عمرى گفته شد و جماعتى از شيعه ذكر نمودهاند كه امام حسن عسكرى عليه السّلام فرمود : در يك مرد ، اين دو نام كه ابن عثمان و ابو عمر باشد ، جمع نمىشود و امر فرمود : كنيّه او را كه ابو عمر باشد ، برهم زنند .
بنابراين عمروى گفته شده .
نيز به او عسكرى گويند ، زيرا از اهل قريهء عسكر سرّ من راى بوده و به او سمّان هم مىگفتند ؛ يعنى روغنفروش ، چون براى مخفى داشتن امر سفارت به سبب تقيّه ، روغن فروشى مىكرد و آنچنان بود كه شيعيان ، اموالى را كه براى امام حسن عسكرى عليه السّلام مىآوردند ، به ابى عمر تسليم مىكردند تا او به امام حسن عسكرى عليه السّلام برساند ، او آنها را از راه ترس و تقيّه توى خيك روغن گذاشته ، به خانهء امام حسن عسكرى عليه السّلام مىرساند .
ايضا در بحار « 1 » به اسناد خود از احمد بن اسحاق قمى روايت نموده كه او گفته :
روزى از روزها خدمت امام على النقى عليه السّلام مشرّف گرديدم و گفتم : اى آقاى من ! من گاه در اينجا حاضر و گاه غايب مىشوم و رسيدن من به خدمتت در همهء اوقات ميسّر و مقدور نمىشود ، پس سخن چهكسى را قبول كنيم و به امر كه اطاعت نماييم ؟
حضرت فرمود : اين ابو عمرو ، مردى ثقه و امين است ، هرچه به شما بگويد از من مىگويد و آنچه به شما مىرساند ، از جانب من مىرساند .
وقتى امام على النقى عليه السّلام به دار السرور رحلت فرمودند ، روزى خدمت امام حسن عسكرى عليه السّلام رسيدم ، به او عرض كردم مثل سخنى كه به خدمت پدرش عرض كرده بودم .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 345 - 344 .