گفتم : چنان كنم .
پس رفت و فرود آمد ، دفتر كوچكى با او بود ، گفت : مىگويد : هروقت صلوات بر پيغمبرت مىفرستى ، پس بر او و بر اوصياى او صلوات بفرست ؛ چنانكه در اين دفتر مىباشد . سپس دفتر را گرفته ، نسخه نموديم و عمل كرديم .
راوى گويد : من آن مرد را شبها مىديدم از غرفه به زير مىآمد و آن نور را چنانكه ديده بودم با او بود و از خانه بيرون مىرفت و من در عقب او از خانه بيرون مىرفتم ، آن نور را مىديدم ، لكن خود او را نمىديدم ، تا آنكه داخل مسجد مىشد و مىديدم جماعتى از مردمان بلاد كثير با جامههاى كهنه به در آن خانه مىآمدند و نوشتهجات به آن عجوزه مىدادند ، عجوز هم به آنها نوشتهجات مىداد ، با عجوز مكالمه مىنمودند و من نمىدانستم در چه باب سخن دارند و جمعى از ايشان را در مراجعت در اثناى راه تا ورود به بغداد مىديدم و نسخهء آن دفتر كه بيرون آمد ، اين است كه براى برادرانم نوشته مىشود مولاى خود را در مداومت به آن شاد كنند و مؤلّف را در حال حيات و ممات به طلب رحمت و مغفرت ياد نمايند ؛ ان شاء اللّه .
[ رقعهء صلوات ]
« اللّهمّ صلّ على محمّد سيّد المرسلين و خاتم النبيين و حجّة ربّ العالمين المستجب في الميثاق المصطفى في الظلال المطهّر من كلّ آفة البرى من كلّ عيب الموكل للنجّاه المرتجى للشّفاعه المفوّض اليه في دين اللّه .
اللّهمّ شرف بنيانه و عظم برهانه و افلح حجّته و ارفع درجه و ضوّء نوره و بيّض وجهه و اعطه الفضل و الفضيله و الوسيله و الدّرجه الرفيعه و ابعثه مقاما يغبطه به الاوّلون و الآخرون .
و صلّ على امير المؤمنين و وارث المرسلين و حجّة ربّ العالمين و قائد الفرّ المحجّلين و سيّد المؤمنين و صلّ على الحسن بن على امام المؤمنين و وارث المرسلين و حجّة ربّ العالمين و صلّ على الحسين بن على امام المؤمنين و وارث