تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
بسته مىديدم . چون اين امور را مشاهده كردم ، دلم كنده شد و هيبت اين امور در دلم جا كرد ، با آن عجوز در مقام ملاطفت بر آمدم ، شايد بر امر آن مرد مطّلع گردم ، به عجوز گفتم : اى فلانه ! من از تو سؤالى دارم و مىخواهم آن‌را وقتى كه اين جماعت حاضر نباشند ، جويا شوم و از تو التماس دارم وقتى مرا تنها بينى از غرفه پايين آيى تا بگويم . وقتى زن اين را شنيد ، گفت : من هم خواستم به تو چيزى بگويم و حضور همراهان تو مانع شد . گفتم : آن‌چيز چه بود ؟ گفت : به تو مىگويد - نام كسى را ذكر نكرد - با آن جماعت كه با تو بودند و رفيق و شريك تو مىباشند ، جور مشو ، در امورشان مداخله مكن ، با ايشان مدارا كن و از آن‌ها در حذر باش ، زيرا ايشان اعداى تو باشند . گفتم : كه مىگويد ؟ گفت : من مىگويم . پس مهابت مانع شد و نتوانستم دوباره در اين باب از او سؤال كنم . گفتم : كدام جماعت را مىگويى و گمان كردم همراهان مرا مىگويد كه به حجّ آمده‌اند . گفت : نه اين‌ها را نمىگويم ، بلكه آن شركايى را مىگويم كه در بلد دارى و در خانه با تو بودند ؛ ميان من و آن جماعت كه ذكر كرد در باب دين ، منازعه واقع گرديده بود ، لهذا از من نزد حاكم سعايت « 1 » و شكايت كرده بودند و به اين سبب من فرار كردم . چون عجوز به طريق سرّ اين گفت ، با خود گفتم : در باب غايب از او مىپرسم . به او گفتم : تو را به خدا قسم مىدهم ، او را به چشم خود ديده‌اى ؟ گفت : برادر ! من او را به چشم خود نديدم ؟ من بيرون رفتم و خواهر من حامله بود ، من خالهء او هستم و حضرت عسكرى عليه السّلام مرا به اين بشارت داد كه من او را در آخر
هامش
( 1 ) . سخن‌چينى .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 81 | صادق برزگر بفرويى / حسين احمدى قمى / الشيخ علي اكبر النهاوندي