ناگاه جوان عشّارى ؛ يعنى ده سال سنّ يا ده وجب قامت ، پابرهنه ، ردا بر سر كشيده ، با مهابت و صلابتى از خانه بيرون آمد ؛ با آنكه او را نديده بوديم و نمىشناختيم ، براى تعظيم او برخاستيم ، بر ما مقدّم ايستاد ، بر جنازهء آن حضرت اقامهء نماز نمود و ما پشت سر او ايستاده ، با او نماز گذاشتيم . بعد از فراغ از نماز باز به همان خانه برگشت و ديگر كسى از ما او را نديد . ابو عبد اللّه همدانى گفته : در شهر مراغه ، ابراهيم بن محمد تبريزى را ملاقات كردم و اين واقعه را بدون نقصان نقل كردم .
[ نسيم ملازم خليفهء عباسى ] 5 ياقوتة
از ايشان نسيم ، ملازم خليفه عبّاسى است كه در همان كتاب از جماعتى ، مسندا از على بن قيس ، از بعض بزرگان عراق روايت كرده كه نسيم را در سرّ من رأى ديدم ، درب خانهء امام حسن عسكرى عليه السّلام را شكسته ، ناگاه جوانى تبرزن بهدست بيرون آمد . به او گفت : در خانهء من چه كار مىكنى ؟ نسيم گفت : جعفر گمان كرده بود ، امام حسن عسكرى عليه السّلام وفات نمود و ولدى بعد از خود باقى نگذاشت . اگر اين خانه ، خانهء تو است من بر مىگردم ؛ پس از خانه بيرون رفت .
راوى على بن قيس گويد : غلامى از خدمتكاران آن خانه نزد ما آمد ، اين خبر را از او پرسيدم ؛ گفت : كدام شخص اين خبر را به تو داد ؟
گفتم : بعض بزرگان عراق .
گفت : هيچ خبر بر مردم پنهان نمىماند . « 1 »
اين ناچيز گويد : اينها كه در عبقريّهء سابقه و اين عبقريّة ، حكايات تشرّف آنها خدمت آن امام با تجليل به نحو تطويل تفصيل در اين غيبت صغرا بعد از وفات حضرت عسكرى عليه السّلام ذكر شد ، كسانى بودند كه ما بعد از اين حكايات آنها را به مناسبت وقت ، نقل نمىنماييم ، و الّا بيايد در تضاعيف يواقيت مندرج در عبقريّههاى
هامش
( 1 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 331 ؛ الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 267 ؛ بحار الانوار ، ج 52 ، ص 13 .