نزد سايل رفتيم و از او جويا شديم كه واى بر تو ، مگر آن جوان به تو چه داد كه اين گونه دعا كردى ؟ سايل تكّهء طلاى دردانه دارى به ما نمود ، آن را وزن كرديم بيست مثقال بود .
چون اين ديدم ، به رفيق خود گفتم : مولاى ما نزد ما بود و او را نشناختيم ؛ به طلب او رفتيم و تمام موقف را گشتيم و او را نديديم ، از كسانى كه در اطراف او از اهل مكّه و مدينه بودند ، از او سؤال كرديم . گفتند : جوانى علوى است كه هرسال پياده به حج مىآيد ، انتهى .
[ ابراهيم بن محمد بن احمد انصارى ] 2 ياقوتة
از ايشان ابراهيم بن محمد بن احمد انصارى باشد كه از شيخ طبرى رحمه اللّه « 1 » به سند خود ، از محمد بن جعفر بن عبد اللّه از ابراهيم بن محمد بن احمد انصارى روايت شده كه گفت : من نزد مستجار به مكّه حاضر بودم و جماعتى قريب به سى نفر طواف مىكردند ، ميان ايشان غير از محمد بن قاسم علوى كسى از اهل اخلاص نبود و آن روز ، ششم ذى الحجّه بود .
ناگاه بر ما ، جوانى از طواف خارج شد كه بر او دو ثواب احرام و در دست او دو نعل عربى بود ، چون او را ديديم ، از مهابت او برخاستيم و كسى از ما باقى نماند ، مگر آنكه برخاست و بر او سلام كرد .
پس آن جوان به طريق انبساط نشست و ما در حول او نشستيم ، سپس متوجّه راست و چپ گرديد و فرمود : آيا مىدانيد ابو عبد اللّه عليه السّلام در دعاى الحاح چه مىگفت ؟
گفتيم : چه مىگفت ؟
فرمود : مىگفت : اللّهمّ انّى اسئلك باسمك الّذى تقوم به السّماء و به تقوم الأرض و به تفرق بين الحقّ و الباطل و به تجمع بين المتفرّق و به تفرّق بين
هامش
( 1 ) . دلائل الامامة ، ص 545 - 542 .