تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
به آن مايل بودم ، در آن موجود كرده ، نانى بر بالاى آن گذاشته‌اند ؛ به قدر كفايت مىخوردم و جامهء زمستانى و تابستانى هم در وقت خود مىرسيد ، برايم آب مىآوردند ، گرفته ، ميان خانه مىپاشيدم ، طعام مىآوردند ، چون به آن حاجت نبود ، گرفته ، صدقه مىدادم به جهت آن‌كه كسى بر امرم اطّلاع نيابد ، انتهى .

[ ابو سعيد كابلى ] 10 ياقوتة

از جملهء آنان ابو سعيد كابلى است ؛ چنان‌كه ابن بابويه از محمد بن شاذان روايت كرده ، در نيشابور از او شنيدم كه گفت : من شنيدم ابو سعيد در انجيل ، صحّت دين اسلام را ديده ، به سوى آن هدايت شده ، از كابل براى تحقيق امر آن ، خارج گرديده و به آن رسيده ، لهذا آرزوى ديدن او را داشتم ، تا آن‌كه او را ملاقات نمودم و از خبر او پرسيدم . ذكر نمود : من بسيار در طلب دريافت خدمت صاحب الامر كوشيدم ، تا وارد مدينه گرديده ، مدّتى آن‌جا اقامت نمودم و در اين باب با هركس مذاكره مىكردم ، مرا زجر مىنمود ؛ تا آن‌كه شيخى از بنى هاشم را كه يحيى بن محمد عريضى نام داشت ، ملاقات نمودم . او گفت : كسى كه او را طلب مىنمايى در صريا مىباشد ، بايد به صريا به روى . چون اين شنيدم ، به سوى صريا رفتم و بر دهليزى كه در آن آب‌پاشى كرده بودند ، وارد شدم . خود را به دكّانى كه در آن‌جا بود ، انداختم ، ناگاه غلام سياهى بيرون آمده ، مرا زجر كرد ، براند و گفت : از اين مكان برخيز ! هرقدر اصرار كرد ، ابا نمودم و گفتم : نمىروم و الحاح كردم . وقتى اين را ديد ، داخل خانه گرديد و بيرون آمد و گفت : داخل شو ! چون داخل گرديدم ، مولاى خود را ديدم كه وسط خانه نشسته است ، وقتى نظرش بر من افتاد ، مرا به آن نامى خواند كه جز اهل من در كابل كسى آن‌را نمىدانست . عرض كردم : خرجى من به پايان رسيده در حالى كه اين‌گونه نبود و از آن باقى