آنگاه مولايم صدا داد : يا عيسى ! حيا مكن و بخور ، زيرا از طعام بهشت است و دست مخلوق به آن نرسيده .
خوردم و هرقدر مىخوردم ، سير نمىگرديدم . آنگاه عرض كردم : اى مولاى من ! ديگر مرا كفايت كرد .
سپس فرمود : به نزد من بيا . با خود گفتم : چگونه با دست آلوده به خدمت او روم در حالى كه هنوز دست خود را نشستهام .
فرمود : يا عيسى ! دست خود را از چه مىخواهى بشويى ؟ اين غذا را آلودگى نباشد .
دست خود را بوييدم ، ديدم از مشك و كافور خوشبوتر است . نزد آن بزرگوار رفتم ، ديدم نورى ظاهر شده ، طورىكه چشمم را خيره نمود ؛ رهبت بر من عارض شد و گمان كردم عقل از من رفت .
آن بزرگوار ملاطفت كرده ، فرمود : يا عيسى ! ممكن بود شما مرا زيارت ننماييد ، اگر آن تكذيبكنندگان نبودند كه مىگويند ، او كجا و چه زمان باشد ، چه وقت متولّد شد ، چهكسى او را ديده ، چهچيز از او به سوى شما بيرون آمده ، به چهچيز شما را خبر داده و چه معجزه براى شما آورده ؛ يعنى به سبب اينكه آنها اين سخنان را مىگويند ، ما بعضى اوقات خود را به بعضى از شما مىنماييم تا از اين سخنان ، شكّى بر شما عارض نشود ، و الّا حكم و تقدير خدا بر آن جارى شده تا زمان معلوم كسى ما را نبيند .
بعد فرمودند : و اللّه مردم امير المؤمنين را رفض و با او جنگ كردند و كيد نمودند تا او را كشتند و با پدران من چنين كردند ، ايشان را تصديق نكردند و به ايشان نسبت ساحران و كاهنان و خدمت جنّ دادند ؛ يعنى اين امور دربارهء من تازگى ندارد . سپس فرمود : يا عيسى ! اولياى ما را به آنچه ديدى خبر ده و مبادا دشمنان ما را به اين امور اخبار نمايى . عرض كردم : اى مولاى من ! دعا كن خدا مرا ثابت دارد .
فرمود : اگر خدا تو را ثابت نمىداشت ، مرا نمىديدى ، پس با اين حجّت و برهان كه ملاحظه كردى به اصلاح و رشد برو ! من بيرون آمدم در حالى كه به دريافت اين نعمت عظما بسيار شكر و حمد خدا نمودم و الحمد للّه .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 69
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٦٩