از جملهء آنها به سند مذكور آن است كه دو سال پيش از آمدن وباى عام در عراق كه سال هزار و دويست و چهل و شش هجرى بوده ، دعاى جنّة الاسماء را كه براى حفظ از و با بسيار نافع است ، به جانب آقا سيّد مهدى مرقوم داده و اين از جمله مغيّباتى است كه آن مرحوم فعلا به آن خبر داده است .
از جمله در كتاب مذكور از سيّد ثقهء صالح صفى ، سيّد مرتضى نجفى كه در سفر و حضر از مصاحبين و ملازمين سيّد مذكور بوده در سالهاى عديده ، روايت كرده كه گفت : در مشهد كاظمين بودم كه سيّد مرحوم آقا سيّد باقر از سفر زيارت على بن موسى الرضا - عليه الاف التحيّة و الثناء - برگشته بود ، خدمت او مشرّف شده ، فرمودند : اراده دارم قبر ابى عبد اللّه سلمان فارسى را زيارت كنم .
تو براى خود و هم نامت ، سيّد مرتضى كه آنهم از ملازمين سيّد مرحوم بود ، راحله و مركوبى كرايه نما ، وعدهء ما و شما فردا در فلان مكان . چون روز ديگر در آن مكان جمع شديم ، آن جناب را بر اسبى زيندار سوار ديديم كه اصلا از لوازم سفر چيزى بالاى او نبود و من نمىدانستم ايشان به اطمينان من كه لوازم سفر برداشتهام ، اسباب سفر همراه نياوردهاند .
وقتى به مداين نزد قبر سلمان مشرّف شديم ، منزلى در ايوان متّصل به مقبره آن بزرگوار گرفته ، مشغول گستردن فرشها شديم ، سيّد مرحوم داخل مقبره شده ، زيارت نموده ، نماز زيارت بهجاى آورده ، بيرون آمد ، سپس به من فرمود : منزل كجاست ؟
عرض كردم : اينجا و به مكانى اشاره كردم كه فرش گسترده شده بود .
فرمود : چراغ كجاست ؟ من متذكّر شدم چراغ نياوردهام .
فرمودند : قهوه كجاست ؟ حاضر است يا نه ؟
آن جناب ميل مفرطى به قهوه داشت ، پس ملتفت شدم ايشان در حمل لوازم سفر به من اتّكال نمودهاند . من سرم را به زير انداخته ، خجالت كشيدم .
چون حال مرا ديد ، سر خود را به جانب مقبره نمود ، سلمان فارسى رضى اللّه عنه را مخاطب ساخته ، فرمود : يا سلمان ! تو خادم اهل بيتىاى كه به جود و كرم معروف و به
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 392
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٣٩٢