كوبيدن در را شنيدم ؛ كنيزك بيرون رفت و با خود كاغذى آورد كه برادر دينى من ، شيخ عبد الحسين اعثم فرستاده بود و در آن ، ابياتى نوشته بود كه مرا به آن مدح كرده بود .
سپس ديدم بر لسانش در شعر ، تفسير منام بر نحو اجمال جارى شده بود كه خدايش الهام كرده بود و يكى از ابيات مديحه اين است :
نرجو سعادة فالى الى سعادة فالك * بك اختتام مأل قد افتتحن بخالك
به تحقيق مرا به عقيدهء جماعتى از اصحاب پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله خبر داد كه با بعضى از علماى اماميّه متقابل بودند و از جملهء آنها عقيدهء خال علّامه من ، بحر العلوم - رحمة اللّه - در مقابل عقيدهء بعضى از اصحاب پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله بود كه از خواصّ آن جناب بودند و عقيدهء پارهاى از علما كه بر سيّد مىافزودند يا از او ناقص بودند ؛ امّا اين امور از اسرارى است كه اظهار آن براى هركسى به جهت عدم تحمّل خلق ، آنرا ممكن نيست ، با آنكه آن مرحوم از من عهد گرفته كه آنرا براى احدى اظهار نكنم و اين خواب ، نتيجهء كلام آن عايل بود كه قراين شهادت مىداد او مهدى منتظر عليه السّلام است . « 1 »
اين ناچيز گويد : علّامهء معاصر نورى - نور اللّه مرقده - بعد از ذكر اين حكايت فرموده : اين سيّد عظيم الشأن و جليل القدر و از اعيان علماى اماميّه و صاحب كرامات جليّه و قبّهء عاليه مقابل قبّهء شيخ الفقها صاحب جواهر الكلام در نجف اشرف و جناب سيّد مهدى قزوينى - اعلى اللّه مقامه - براى من نقل كرد : دو سال قبل از آمدن طاعون عام در عراق ، در مشاهد در سال هزار و دويست و چهل و شش ما را به آمدن طاعون خبر داد و براى هريك از ما كه از نزديكان او بوديم دعا نوشت و مىفرمود : آخرين كسى كه به طاعون خواهد مرد ، من خواهم بود و بعد از من رفع مىشود و نقل مىكرد : حضرت امير در خواب به او خبر داده و اين كلام را فرمود : و بك يختم يا ولدى .
در آن طاعون به اسلام و اسلاميان خدمتى كرد كه عقول متحيّر مىماند ، متكفّل تجهيز جميع اموات بلد و خارج آن بود كه بيش از چهل هزار بودند ، خود بر همه نماز مىكرد و كم و زياد براى سى ، بيست نفر يك نماز مىكرد و يك روز بر هزار نفر ، يك
هامش
( 1 ) . ر . ك : بحار الانوار ، ج 53 ، ص 283 - 280 .