پس چرا ظهور نمىكنى تا دنيا را پر از قسط و عدل نمايى ؟
تا آنكه وقتى اتّفاق افتاد كه به بيابانى رفته ، همين عتاب و خطابها را به آن بزرگوار مىنمود ، ناگاه ديد عربى بدوى نزد او حاضر شده ، به ايشان فرمود : جناب شيخ ! به چهكسى اين همه عتاب و خطاب مىنمايى ؟
عرض كرد : خطابم به حجّت وقت و امام زمان - عجّل اللّه فرجه - است كه مخلصين صميمىاى در اين عصر دارد كه فقط بيش از هزار نفر آنها در حلّه است و با ظلم و جورى كه عالم را فراگرفته ، چرا ظهور نمىكند ؟
آن مرد عرب فرمود : يا شيخ ! من صاحب الزمان - عجّل اللّه فرجه - هستم ، با من اين همه خطاب و عتاب مكن ! مطلب چنين نيست كه تو فهميدى ، اگر سىصد و سيزده نفر اصحاب من موجود بودند ، هر آينه ظاهر مىشدم و در بلد حلّه كه مىگويى متجاوز از هزار نفر مخلص واقعى دارم ، جز تو و فلان شخص قصّاب ، كسى كه اخلاص بر كيش من نيست . اگر مىخواهى كه واقع امر بر تو مكشوف شود ، برو و در شب جمعه ، مخلصين مرا كه مىشناسى دعوت كن و در صحن حياط خود ، براى ايشان مجلسى آماده نما و فلان قصّاب را هم دعوت كن ، دو بزغاله بر بام خانهات بگذار و در پشتبام خود منتظر ورود من باش ، تا من حاضر شده ، واقع امر را به تو بفهمانم و تو را ملتفت كنم كه اشتباه نمودهاى . چون اين مكالمات را با آقا شيخ على به پايان رساند از نظرش غايب شد .
شيخ مذكور با كمال فرح و سرور به حلّه برگشته ، ماجرا را به آن مرد قصّاب گفت و به تصويب يكديگر از ميان هزار نفر و متجاوز كه همهء آنها را از اخيار و ابرار و منتظران حقيقى غايب از انظار مىدانستند ، چهل نفر را انتخاب نمودند و شيخ مزبور از آنها دعوت نمود كه شب جمعه به منزل او بيايند تا به شرف لقاى امام عصر - عجّل اللّه فرجه - مشرّف شوند ، چون شب موعود رسيد ، مرد قصاب با آن چهل نفر در صحن حياط خانهء شيخ على اجتماع نمودند و همه با طهارت و مواجه قبله ، مشغول ذكر و صلوات و دعا و منتظر من اليه الالتجاء بودند .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 318
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٣١٨