موحشة
ايضا در معارج النبوّه است كه آوردهاند : معاوية بن ابى سفيان به مروان كه از قبل او در مدينه حاكم بود ، نوشت : هرطور كه مىتوانى منبر حضرت رسول صلّى اللّه عليه و إله را براى ما به شام بفرست .
مروان فرمود تا منبر را از موضعاش بركندند . يكباره مدينه ظلمانى و جهان تاريك شد و به روايتى آفتاب گرفت ، به حدّى كه در آسمان شراره پيدا شد و فتنهاى عظيم ميان مردم پديد آمد .
مروان چون آن حال را ديد ، از خانه بيرون آمد ، خطبه خواند و گفت : برداشتن منبر از محلّ فرمان معاويه بود . سپس درودگرى طلبيده ، شش درجهء ديگر از پايين به منبر بيفزود و گفت : مردم بسيار شدهاند ، خواستم تا همه خطيب را ببينند و سخناش را بشنوند . گويند : بر همان حال بود ، اگر قصورى پديد مىآمد ، بر همان منوال مىكردند تا در تاريخ اربع و خمسين ، در مدينه آتش افتاده ، منبر نيز بسوخت .
[ مسجد حنانه ] رجوع الى ماسبق
دليل ديگر شرافت مسجد حنّانه آن است كه چون سر مبارك حضرت سيّد الشهدا عليه السّلام را از كربلا به كوفه مىبردند ، شب در آن موضع گذاشتند ، از اين جهت نماز و دعا و زيارت در آنجا مقرّر شده ، عامّهء زوّار به جهت نادانى و آگاه نكردن دانايان ، از فيض اين محلّ ، محروم مىشوند و به جهت قلّت تردّد و ندانستن بزرگى و مقام اين محلّ شريف ، مهجور و متروك و خراب مانده ، حال آنكه منزل اوّل سر مطهّر حضرت ابى عبد اللّه الحسين عليه السّلام بود كه از بدن مبارك جدا شده ، تنها و غريب در آنجا شب را به سر برده بود ، بلكه شيخ فقها در كتاب حجّ جواهر الكلام بعد از ذكر نماز در اين مقام ، احتمال داده آنجا مدفن سر مبارك باشد ؛ يعنى بعضى از اجزاى شريف ، و به مصيبت عظيم اشاره كرده كه قلم حقير بر نوشتن آن جرأت ندارد ، مؤيّد